|
|
موضوعات
بهترین آفلاینهای جهان،جوووک، SMSهای جدید
دانلود آهنگ و برنامه
عمومی
آموزشی
همه چیز درباره گروه ~TATU~
مامان ترین اخبار و داستانها
روابطه خفن بین پسرها و دخترها
ترجمه اشعار گروه( t.A.T.u)
دانلود گلها و اخبار جام جهانی 2006
قالب های تتو برای وبلاگ
عکسهای گروه tatu
دانلود کلیپ و عکس و زنگ و برنامه گوشی
بهترین کدهای جاوا اسکریپت در سراسر وب
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
افراد آنلاين : نفر
جز زتو درمان درد از که بجویم؟ ( )
من از تو گریانم.... ( )
میگریم همه می گویند چرا؟
هیچ نمی گویم.....همه درد دل برایم گفتند...
اما بر درد من هیچ کس مرحم نداد!!
منتظر می مانم باز هم
خبری نیست از آنها
من میگیرم و نالان دردی در دل دارم
باز می گویند چرا میگیری؟
بی خبر از آنند که .......
من از تو گریانم
نوشته شده توسط غزل در نهم فروردین 1386
تو.... ( )
تو :
آسمان آبی و روشنی
من :
چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویشتن بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام
بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی
گرمتر بتاب...

نوشته شده توسط غزل در نهم فروردین 1386
دلم تنگ است... ( )
که چشمان قشنگش را به عمق آبی دریا می دوخت
و شعرهای قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است ...
کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد
و پری دلم را با وجود خود خالی
دلم برای کسی تنگ است ...
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی که بی او نماندم

نوشته شده توسط غزل در چهارم فروردین 1386
اما افسوس... ( )
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاههايت انقدر غمگين است ؟
چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟
اما افسوس ...
هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره .
اري با تو هستم ..
با تويي كه از كنارم گذشتي...
و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا
چشم هايت هميشه بارانيست...
نوشته شده توسط غزل در چهارم فروردین 1386
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست ( )
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست
گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...
غـــــريبه !
اين درد مشترک من و توست
که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم
نوشته شده توسط غزل در بیست و هشتم اسفند 1385
دوست دارم ديوونه...... ( )
مي خوام برات يه يادگاري بنويسم .
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه مي توني ؟
گفت : آره سخت نيست ، آسونه.
گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.
يه خنجر برداشت .
گفتم اين چيه ؟
گفت : سيسسسسس.
ساکت شدم .
گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت .
دوست دارم ديوونه.
اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟
نمي دونم ....
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده.
دوست دارم ديوونه
نوشته شده توسط غزل در بیست و سوم اسفند 1385
اما افسوس ... ( )
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاههايت انقدر غمگين است ؟
چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟
اما افسوس ...
هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره ....
آري با تو هستم ..
با تويي كه از كنارم گذشتي...
و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا
چشم هايت هميشه بارانيست...
نوشته شده توسط غزل در بیست و سوم اسفند 1385
عاشقانه ترين نگاه...... ( )
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم
و پارو زنان سوي تو فرستادم
وقتي به ساحل نگاه تو رسيد
تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد
نوشته شده توسط غزل در بیست و سوم اسفند 1385
غصه نخور مسافر ..... ( )
غصه نخور مسافر
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم میای به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو می دون
نوشته شده توسط غزل در بیستم اسفند 1385
تنهایم........ ( )
شمع می سوزد وپروانه به دورش چرخد
من که می سوزم پروانه ندارم چه کنم؟
نوشته شده توسط غزل در هجدهم اسفند 1385
دوستت دارم تاوان آن هر چه باشد.... ( )
دوباره قلب من و تو از تو سينه پر مي گيره
هر چي بود از غم غصه با نگاه تو مي ميره
بزار تا سپيده ي صبح صد تا شعر از تو بسازم
زندگيم رو با يه بوسه پاي عشق تو ببازم
با تو بودن نه يه رويا نه ديگه مثل سرابه
اين دل من تاقيامت واسه چيدنت خرابه
نوشته شده توسط غزل در هجدهم اسفند 1385
چراااااااااااااا؟؟؟ ( )
وقتی به جای شادی زانوی غم گرفتم
وقتی برای قلبت همسايه ای دگر هست
وقتی برای اشكت هم غصه ای دگر هست
وقتی برای ديدار وقتی برای من نيست
وقتي برای احساس قلبی به نام دل نيست
چرا به من نگفتی جشنی برای من نيست ؟
چرا به من نگفتی قلبت از آن من نيست ؟
نوشته شده توسط غزل در هجدهم اسفند 1385
با من بگو از عشق...... ( )
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
چون قایق سر گشته روی مردابم
نوشته شده توسط غزل در هجدهم اسفند 1385
و چه آرام..... ( )
عطر یاد تو چه آرام آمد
وچه آرام مرا پیدا کرد
و چه آرام مرا عاشق کرد
و چه آرام مرا رسوا کرد
نوشته شده توسط غزل در هجدهم اسفند 1385
چه بی تو چه با تو ( )
روزی که چشمانم تو را دید تنها روزی بود که حکمت دیدن را دریافتم
و روزی که رفتی حکمت گریستن را
اما نبودی که چگونه بی تو اشکهایم می بارید
و وقتی چهره ات را برگرداندی مرا بی اشک دیدی
گمان بردی که من سنگم
باشد که عاشقت باشم
چرا که عاشقت هستم چه بی تو چه با تو
نوشته شده توسط غزل در هفدهم اسفند 1385
تا آخرین نفس.... ( )
زندگی را دوست دارم نه در قفس
بوسه را دوست دارم نه در هوس
تو را دوسـت دارم تا آخرين نفس
نوشته شده توسط غزل در هفدهم اسفند 1385
دوستت دارم.... ( )
تاريکي را دوست دارم اگر تو شمعم باشي
تنهايي را دوست دارم اگر تو در کنارم باشي
مرگ را دوست دارم اگر بيادم باشي
تو را دوست دارم حتي اگر بيادم نباشي
نوشته شده توسط غزل در شانزدهم اسفند 1385
تو را می خواهم... ( )
چشمانت را براي زندگي مي خواهم
اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
دلت را براي عاشقي مي خواهم
صدايت را براي شادابي مي شنوم
دستت را براي نوازش
و پايت را براي همراهي مي خواهم
عطرت را براي مستي مي بويم
خيالت را براي پرواز مي خواهم
و خودت را نيز براي پرستش
نوشته شده توسط غزل در شانزدهم اسفند 1385
مطالب پيشين
![]()
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
djtatu.blogfa.com
