|
|
موضوعات
بهترین آفلاینهای جهان،جوووک، SMSهای جدید
دانلود آهنگ و برنامه
عمومی
آموزشی
همه چیز درباره گروه ~TATU~
مامان ترین اخبار و داستانها
روابطه خفن بین پسرها و دخترها
ترجمه اشعار گروه( t.A.T.u)
دانلود گلها و اخبار جام جهانی 2006
قالب های تتو برای وبلاگ
عکسهای گروه tatu
دانلود کلیپ و عکس و زنگ و برنامه گوشی
بهترین کدهای جاوا اسکریپت در سراسر وب
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
افراد آنلاين : نفر
( )
دوستان به ۲ دليل امشب بيشتر نمي نويسم
۱- اينکه دلم گرفته
۲- اينکه حوصله هيچ چيز رو ندارم
راستش رو بخواید خسته شدم
نوشته شده توسط در بیست و نهم دی 1384
لينك مطلب
دل تنگی ... ( )
دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گل های باغ می آورد
و گیسوان بلندش را
به بادها می داد
و دست سپیدش را
به آب می بخشیتد
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی

نوشته شده توسط در بیست و نهم دی 1384
عید ... ( عمومی )
بگو به من ... ( )
تو مي رقصي اگه من ازت بخوام كه برقصي؟
تو ميريو هرگز به پشته سرت نگاه نمي كني؟
تو گريه مي كني اگه من ازت بخوام كه گريه كني؟
همين امشب روح منو نجات بده
تو مي لرزي اگه من لمس كنم لبهاي تو رو؟
تو داري ميخندي؟ لطفا اينو بهم بگو
تو حاضري الان بميري واسه كسي كه بهت عشق ميورزه؟
تنها همين امشب منو در اغوش خودت بگير
عزيزم من ميتونم براي تو يه قهرمان باشم
من ميتونم با يه بوسه تموم كنم دردها و رنجهارو
تا ابد تا هميشه پيشت ميمونم
چون تو ميتوني نفس كشيدنو از من بگيري
تو سوگند خوردي كه هميشه مال من باشي
شايد هم داري دروغ ميگي ميريو مخفي ميشي
يعني من اينقدر تو خودم رفتم كه عقلمو از دست دادم
ولي نگران هيچي نيستم چون تو امشب اينجايي
فقط دلم ميخواد تو رو يكبار براي هميشه در اغوشم بگيرم
عزيزم من ميتونم براي تو يه قهرمان باشم
من ميتونم با يه بوسه تموم كنم دردها و رنجهارو
تا ابد تا هميشه پيشت ميمونم
چون تو ميتوني نفس كشيدنو از من بگيري.

نوشته شده توسط در بیست و نهم دی 1384
رویا ... ( )
ادما تو زندگي ممكنه خيلي از چيزارو داشته باشند.
ممكن هم هست اونا رو اصلا نداشته باشند.
اما همشون يه چيزو دارند. يه چيز كه فقط مال
خودشونه. و تو اون چيز با هم مشتركند.
اونم فكرشونه روياشونه. اونا با اينا به هر
كجا كه دوست داشته باشتد ميرند. به هر چي كه
دلشون ميخواد ميرسند.به اون چيزايي كه شايد
اونا رو اصلا تا حالا نديده باشند ولي دوستشون دارند.
پس. روياي منو ازم نگير عشق من...
نوشته شده توسط در بیست و نهم دی 1384
( )

اگه از خدا يه چيزي خواستي خدا بهت داد
بدون كه كلي تو رو دوست داره
اگه از خدا يه چيزي خواستي خدا بهت نداد
بدون كه مي خواد يه چيزه بهتر بهت بده
اگه از خدا يه چيزي خواستي خدا بهت گفت صبر كن
بدون كه خدا كلي برات برنامه داره
حالا اگه از خدا يه چيز خواستي خدا
نه بهت داد نه مي خواد يه چيزه بهتر بهت بده
نه بهت گفت صبر كن اونوقت چي؟
فكر كنم ميخواد يه چيزيو بهت بگه... خوب گوش كن...
نوشته شده توسط در بیست و نهم دی 1384
داستان شقایق ... ( )
شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود-اما-
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم 
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کورۀ آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست اوبودم
وحالامن تمام هست اوبودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب،نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي دادو بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد
نوشته شده توسط در بیست و نهم دی 1384
رویای تو ... ( )
در بستر تنهايي
شب تا به سحر بيدار مانده بود
و من، غرق روياي شيرين دوست داشتنها
با هم بودنها
آسمان دلم پر ستاره بود
ماه در کنارم آرميده بود
به هر کجا که مي نگريستم
روشنايي بود و نور
تلاءلو مهتاب
آه روياي قشنگ با تو بودن
در سپيده دم بيداري
شب آرام
در کنار بسترم خوابيده بود
نوشته شده توسط در بیست و نهم دی 1384
مداد رنگی ... ( )
با مداد رنگي هايم روز آمدنت را نقاشي مي کنم و جاده هاي رفتنت را خط خطي
غلط هايم را بگير و زير روزهاي اشتباهم خط بکش بودنت مثل دريايي مرادر بر ميکيرد
کدام روز مي آيي وکدام چمدان مال
توست
.بيا که اجاق سرد دلم را فقط تو مي فهمي
نمي دانم!آخرين واژه هاي حرفم چه خواهد بود نمي دانم آخرين برگ دفترم چه رنگي
خواهد شد
چرا که ديگر تو به ديدارم نمي آيي
ما مي رويم آيا در پي ما ياد از دلها خواهد گذشت
ما مي گذريم آيا غمي بر جاي ما در سايه خواهد نشست
در زماني که وفا قصد برف به تابستان است وصداقت گل نايابي است ودر
آينه ي چشمان شقايقها نيز عابر ظالم غم جاري است به چه کس بايد گفت:
با تو خوشبخت ترين انسانم
نوشته شده توسط در بیست و هشتم دی 1384
دل تنگی ( )
سلام از این به بعد میخوام با سفید بنویسم
تنها خانم باشه ما شدیم نی نی یادم میمونه

من خیلی دلم تنگ شده ... ![]()
![]()
نوشته شده توسط در بیست و هشتم دی 1384
مخفي كردن آيكونها در Desktop ( عمومی )
چنانچه مايل نباشيد كسي برنامه هاي موجود در Desktop را با استفاده از آيكونها به اجرا در آورد ، مي توانيد از اين ترفند استفاده كنيد . براي انجام اين كار ، مسير زير را در رجيستري پيدا كنيد :
HKEY–current–USER\Saftware\Microsoft\Windows\CurrentVersion\ Policies\explorer
حال با كليك سمت راست بر روي اكسپلورر ، گزينه ي زير را انتخاب مي كنيم :
NEW \ DWORDvalue
با بوجود آمدن آيكن جديد در سمت راست ، نام آن آيكن را به صورت زير تعريف مي كنيم :
NODesktop
حال با دوبار كليك بر روي آيكون ، عدد 1 را بجاي صفر قرار مي دهيم .
توجه : براي برگشتن به حالت قبل ، عدد 1 را با صفر عوض كنيد .
نوشته شده توسط در بیست و سوم دی 1384
یک ... ( )
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه مي شکنه .
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .
يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمي چسبه .
يه دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره .
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .
يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه .
يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ،
يه کبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز ،
يه لب خندون ، يه صورت شاد ،
يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشي ،
يه قلب پاک، يه ديوار استوار ،
فقط يه جا معني داره ،
جائي که :
چشماي اشک آلودت رو من پاک کنم ،
دل غم آلودت رو من شاد کنم ،
جفت کبوتر عاشقي مثل من باشي ،
شنونده آواز قشنگت من باشم ،
لباي کوچيکت رو من خندون کنم ،
نقاش دفتر خاطرات من باشم ،
پاکي قلبت رو با سلامت عشقم معني کنم ،
و فقط از اينکه به من تکيه مي کنی
احساس مسئوليتم بيشتر ميشه .
و میدونی که چقدر دوستت دارم .
( کاش که می دونستی .... )
نوشته شده توسط در بیست و دوم دی 1384
کاریکاتور ( عمومی )
**** شادمهر عقیلی **** مهران غفوریان **** محمد رضا گلزار **** هدیه تهرانی ****
**** نیکی کریمی **** حمید لولایی **** مهران مدیری ****
نوشته شده توسط محمد در بیست و یکم دی 1384
:: HyperCalendar 2.52 یک تقویم , دفتر خاطرات و Reminder چند رسانه ای :: ( عمومی )
HyperCalendar نام یک تقویم رومیزی زیبا و قدرتمند با ویژگی های متعدد است که ترکیبی از چندین و چند نرم افزار مفید روزانه هر شخص می باشد . با هم به بررسی بخشها و ویژگی های مختلف این نرم افزار می پردازیم :
TopCalendar : تقویمی زیبا با ویژگی Transparent بودن بر روی Desktop . دارای یک ساعت آنالوگ زیبا و ویژگی Reminder و یاد آور بودن است که میتواند با هر سایزی در هر کجای میزکار شما قرار بگیرد .
Multimedia reminder : قادر است برای یادآوری بسیاری از فرمتهای صوتی و تصویری را پخش نماید .
Multimedia diary : یک دفتر خاطات چند رسانه ای که به شما امکان آن را میدهد تا خاطرات روزانه ی خود را بر روی صفحات متنی یادداشت و هر تصویری که مایلید و جتی صدای خود را به آنها ضمیمه کنید . برای محافظت از طالاعات شخصی شما نیز به شما امکان پسورد گذاری روی دفترچه ی خاطرات را می دهد .
Powerful Search Engine : موتور جستجوی قدرتمند که به سرعت و با داشتن کمترین جزییات خاطره ی مورد نظر شما را برایتان پیدا می کند .
Ten Color Theme : دارا 10 تم زیبا برای تغییر ظاهر نرم افزار و زیباتر سازی آن است .
یا
http://rapidshare.de/files/10074561/HC2.52.rar.html
نوشته شده توسط محمد در بیست و یکم دی 1384
Windows XP Unofficial Service Pack 3 ( دانلود آهنگ و برنامه )
برای آپدیت امروز ویندوز XP سرویس پک ۳ رو براتون انتخاب کردم ! اشتباه نکنید چون این نسخه ی رسمی مایکروسافت نیست و یک نفر اومده یه سری فایل ها و آپدیت ها مثل پچ های امنیتی اعم از پچ های بحرانی و لازم و چه اختیاری ویندوز سرویس پک ۲ رو به همراه یه سری برنامه های اضافه مثل مدیا پلیر ۱۰ و همینطور Micorsoft .NET و Direct X و از این قبیل آپدیت ها رو جمع کرده و به صورت یه پک قرار داده که خیلی مفید هست و به نظر من بهترین سری ویندوز های XP میتونه همین سرویس پک ۲ آپدیت شده باشه که میتونید از ۳ لینک رپیدشیر زیر دانلودشون کنید . در ضمن آپدیت های این پک مربوط به همین ماه یعنی ژانویه ۲۰۰۶ هستند .
دانلود قسمت اول
دانلود قسمت دوم
دانلود قسمت سوم
حجم قسمت های اول و دوم : ۹۵ مگابایت و قسمت آخر : ۴۵ مگابایت
پس از وارد شدن به هر کدام از لینک های دانلود از پائین صفحه گزینه ی free را انتخاب کرده و پس از لود شدن صفحه ی جدید به پائین اون برین و صبر کنید تا شمارش معکوس به صفر برسه و پس از وارد کردن سکیوریتی کد در جای معین شده ٬فایل رو بدون استفاده از دانلود منیجر و فقط با اینترنت بروزر دانلود کنید .
نوشته شده توسط محمد در بیست و یکم دی 1384
این هم یه عکس جدید از dj ali gator ( دانلود آهنگ و برنامه )
شادمهر عقیلی ( )
نام : شادمهر
نام خانوادگی : عقیلی
محل تولد : تهران
آثار :
نوشته شده توسط محمد در بیست و یکم دی 1384
همه چيز راجع به افشين ( )






نوشته شده توسط محمد در بیست و یکم دی 1384
( عمومی )
بر باد رفته ( عمومی )
آیا میدانید ؟ ( عمومی )
ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند
چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه
آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي
چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي
چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد
چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد
فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره
اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق ميکنن؟ يه غواص ميره در میزنه
خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره
اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوارلي پوشيده
بعضيها را چگونه براي هميشه ميشود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مينويسم: «لطفاً بچرخانيد
چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما ميروند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود
چرا بعضيها با دو دستشان دست ميدهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند
چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
نوشته شده توسط در بیستم دی 1384
پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران ( عمومی )
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
نوشته شده توسط در بیستم دی 1384
( )
اونی که میخواستم عهدشو شکست و به پای یه عشق جدید نشست و
چش روی آرزوم همیشه بست و پشت مه پنجرمون رها شد
اونی که میخواستم مث اشک چکید و تو طول راه یهو یکی رو دید و
صدای از ما بهترو شنید و به خاطر هیچی ازم جدا شد
اونی که میخواستم دل ما رو برد و تو راه که میرفت به یکی سپرد و
تو خاطرش، خاطره ما مرد و یکی دیگه تو رؤیاهاش خدا شد
اونی که میخواستم دل ازم برید و بین گلا یک گل تازه چید و
به اونی که دلش میخواس رسید و مثل همه بی وفا شد
اونی که میخواستم زود ازم گذشت و یه روزی رفت و دیگه برنگشت و
منکر مجنون شد و کوه و دشت و منکر عشق و بودن با ما شد
اونی که میخواستم زیر قولش زد و با یکی دیگه پیش من اومد و
به خاطر اون به ما گفتش بد و عزیزتر از دیروز و از حالا شد
اونی که میخواستم شدش از ما سرد و پیغام دادش که دیگه برنگرد و
بد بودن ما رو بهونه کرد و غیبش زد و یک دفه کیمیا شد
اونی که میخواستم ما رو بد شناخت و هستی شو پیش یکی دیگه باخت و
قصر من و با یکی دیگه ساخت و شکر خدا باز ولی پادشا شد
اونی که میخواستم من و داد به باد و رفت پیش اون کس که دلش میخواد و
زد زیر عشقش تا یادش نیاد و اسم منم جزء آدم بدا شد
اونی که میخواستم من و زد کنار و خزونشو یه جوری کرد بهار و
قایم شدش تو یه عالم غبار و تقدیر ما مثل موهاش سیا شد
اونی که میخواستم آخرش گم شد و بازیچه چشمای مردم شد و
وارد عشق صد و چندم شد و توی خیال کسه دیگه جا شد
اونی که میخواستم، ولی انگار مده مال همه یه جورایی گم شده
کاش از میون غبارا بیاد و بهم بگه هر چی میگه بیخوده
نوشته شده توسط در بیستم دی 1384
سلام.... ( )
سلامي گرم دارم خدمت شما دوستان عزيزم ![]()
از امروز مي خوام تا اونجا يي كه بتونم يه سري نكاتي كاربردي و البته مفيد راجع به كامپيوتر هم براتون بذارم و همينطور برنامه هايي كه بهشون نياز پيدا ميكنيد و در واقع مفيد هستن رو براتون آپلود كنم تا وبلاگمون بتونه شما عزيزان رو راضي كنه و البته خيلي راه مونده تا بتونيم رضايت كاملتون رو از هر جهت بدست بياريم
ولي ما مصمم پيش ميريم ![]()
و اينو هم بگم كه نظرات قشنگتون در جهت پيشرفت هر چه بيشتربهمون خيلي كمك ميكنه...
اميدوارم محمد هم هر چه زودتر برگرده تا از دنياي موسيقي و هنر هم بي بهره نمونيم
... درضمن يه خسته نباشي هم به فرشاد ميگم
...
نوشته شده توسط در شانزدهم دی 1384
تفاوت هاي دختر ها و پسر هاي ايروني ( )
تفاوت هاي دختر ها و پسر هاي ايروني :
1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند
2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!
3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه
4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!
5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!!!!!!!!!!!!!!!
6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن
7-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و جوات هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!
8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.
9-دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.
10-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!
11-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!
12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.
13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.
14-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن
15-دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب
16-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!
17-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.
18-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!
19-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!
20-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
21-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!
22-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!
23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باهال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!
نوشته شده توسط در چهاردهم دی 1384
نوشته تنها خانم : ( )
دلم تنگ است و فردا در غروبی مانده ام بی تو
شبم تار است و بی تو چهره ام رنگ خزان دیده
نمی دانم دلم بی تو به مانند پرستویی بی بال و تنهاست
به دل زخمی نشانی از غم دوری
نمی دانم تو ای سلطان قلبم
زار و تنهایم.
اگه بشه اسمش رو شعر گذاشت =======> شاعر : تنها
نوشته شده توسط در دهم دی 1384
نوشته تنها خانم : ( )

پرسيد به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو ولي بهش گفتم: به خاطر هيچکس!!! پرسيد به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد به خاطر دل تو با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطر هيچي!!! ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حالي که اشک تو چشاش جمع شد گفت:....................................!!!
نوشته شده توسط در دهم دی 1384
نوشته تنها خانم : ( )

گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی
گفتي كه منم با تو وليكن
تو نقابی
اما
تو نقابی
فرياد كشيدم
تو كجايی
تو كجايی
گفتي كه طلب كن تو مرا
تا كه بيابی
چون همسفر عشق شدی
مرد سفر باش
هم منتظر حادثه
هم فكر خطر باش
...
گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست
گفتی چو شدی تشنه ترين قلب تو درياست
گفتم که در اين راز کو نقطه آغاز
گفتی که تويی تو خود پاسخ اين راز
...
چون همسفر عشق شدی
مرد سفر باش
هم منتظر حادثه
هم فكر خطر باش
نوشته شده توسط در دهم دی 1384
دیگه باید چکار کنم ...؟ ( )

دیگه باید چیکار کنم که بدونی دوست دارم خیال تو راحت می شه، سر به بیابون بذارم
قید تموم دنیا رو به خاطر چشات زدم هر کاری گفتی کردم و هر جایی گفتی، اومدم
دیوونگی اون اولا خیلی برام ساده نبود اما حالا خیلی قشنگ، راه جنون و بلدم
گفتی سرت پایین باشه، به هیچکسی نگا نکن اسم کسی به جز منو تو زندگیت صدا نکن
وقتی دسام تو دسته با کسی حتی دس نده به خاطر یه احترام، دست منو رها نکن
غرورم و شکستم و قلبم و ریختم زیر پات هر جا رسیدم به همه گفتم که میمیرم برات
بیدار نشستم تا سحر چون که تو خوابت نمیبرد قصه میگفتم که شاید به خواب ناز برن چشات
وقتی که گفتی تشنه ای، مثل یه چشمه آب شدم گفتی باید رسوا بشی، پیش همه خراب شدم
گفتی میخوای یه قهرمان شریک لحظه هات بشه عاشق ترین من بودم و دوباره انتخاب شدم
گفتی باید عشق منو تو کوچه ها داد بزنی رو صخره های اورست اسممو فریاد بزنی
گفتی اینا که چیزی نیست، کارات باید عجیب باشه آسمونو بشکافی و، رو دست فرهاد بزنی
به خاطر داشتن تو رو زندگیم خط کشیدم فکر و خیالم تو بودی، جز تو کسی رو ندیدم
گفتی اگه عاشقمی، همیشه هر چی من میگم یه عمره جز حرفای تو من به کسی گوش نمیدم
دوستیامو به خاطرت ساده گذاشتمش کنار گفتی با صد تا گل سرخ باید بیام سر قرار؟
تقویممو گرفتی و گفتی باید خودت بگی دو سال پیش همدیگرو چند دفه دیدیم تو بهار
نوشتم اسم نازتو رو برگای سبز درخت عکس قشنگتو زدم توی اتاق، بالای تخت
با مه نوشتم عشقتو رو تک تک پنجره ها همه به این کارا میگن، کارای خیلی خیلی سخت
زدم رو دست مجنون و با صحرا همخونه شدم نذاشتم اشک تو بیاد، تکیه دادی، شونه شدم
واسه به دست آوردنت، عمرمو، جونمو دادم کم کمش همینه که واسه تو دیوونه شدم
با اشک رنگ بارونم، دریایی ساختم واسه تو توی قمار سرنوشت، هستیمو باختم واسه تو
نقاشی کردم خودمو کنار عکس ناز تو تازه دیدم که خودمو فقط شناختم واسه تو
تو رویاهای صورتیم، تو پادشاه من شدی به آسمون نیازی نیست، تو دیگه ماه من شدی
به هر جا که خیره بشم، هر جا نیگا کنم تویی رو چشم من جا داری و رنگ نگاه من شدی
تو شب ناز مژه هات، با عاشقی قدم زدم با هر کی میل تو نبود، رابطه مو بهم زدم
شبا کنار پنجرت از عشق تو زانو زدم تا بخوای برای تو ساز دوست دارم زدم
تمام دنیا میدونن دست از تو بر نمیدارم عاشقم، اما بازم، پیش چشات کم میارم
دیگه باید چیکار کنم که بدونی دوست دارم خیال تو راحت می شه، سر به بیابون بذارم
نوشته شده توسط در دهم دی 1384
اطلاعیه: ( عمومی )
سلام خدمت عزیزان ممنون از اینکه نظر میدید.
اول از تنها جان تشکر میکنم امیدوارم یادتون بیاره عکسا رو بفرستی.
بعدشم علی جان یکی از دوستان در زمینه طراحی و جاوا فعالیت داره و به طراحی وبلاگ کمک میکنه و محمد هم فعلا نیستش ولی میاد و آهنگای جدید و اینا میذاره.
منم که فرشاد فقط دوست دارم مطلبای عشقولانه بذارم همین دیگه.
با تشکر از همگی.
با عاشقی بی ناز با بغض تو چشمام
فقط تو بودی که قلبمو دزدیدی
فقط تو رو خواستم فقط تو رو میخوام
نوشته شده توسط در هشتم دی 1384
نوشته تنها خانم: ( )

ای دریغا که در این شهر دگر نیست صفایی
دگر نیست وفایی
دگر زان همه شور و شعف اثری نیست , خبری نیست
آن همه مرد و زن و پیر و جوان
همه از بحر چه رفتند
کس چه داند به کجا بار سفر بربستند
در این شهر که جز مکر و فریب
حیله و نیرنگ اثری نیست
که بگفتا , که بگفتا , که بمان
در این شهر چه هست
من ندانم
تو ندانی
او نداند
پس که داند
پس چرا همه ماندند
وقتی
بهانه ای برای ماندن نیست
پس چرا ؟
اگه بشه اسمش رو شعر گذاشت =======> شاعر : تنها
نوشته شده توسط در هشتم دی 1384
نمیدونن تو بهانه منی ( )
همه میگن تو منو دوست نداری
همشون پشت سر تو بد میگن
نمی دونن تو از آسمون می آی
خودشون اهل یه دنیای دیگن
همه میگن اسمشه تو با منی
توی قلب تو یه کم جا ندارم
روی اسم تو باید خط بکشم
برم و چشماتو تنها بذارم
اونا از چشمای تو بی خبرن
نمی دونن که نگات نفس داره
اونا غافلن که از چشم روشنت
توی نور ماه نقره دس داره
همه دوس دارن ازت دس بکشم
همشون بهم میگن دیوونه ای
نمی دونن تو برام بهانه ای
معنی شعرای عاشقانه ای
همه میگن پیش اون کسی برو
که یه کم قدر نگاتو بدونه
همه با دس منو هی نشون میدن
میگن این دیوونستا این همونه
تو رو با خیلیا دیدن همشون
هی میگن تو بی وفایی میکنی
به منم میگن داری محبتو
از چشای اون گدایی میکنی
ولی من به اونا گوش نمیکنم
تو تمام هستی و بهانمی
توی سایه روشنای شعر و درد
تو اهورایی ترین ترانمی
همه میگن یکی از همین روزا
واسه همیشه از پیشم میری
جلوی چشمای بیقرار من
یکی دیگه رو تو آغوش میگیری
اما من باورشون نمی کنم
اونا از عمق دلت بی خبرن
تو روی ابرای آسمونی و
اونا اینجا تو زمین پشت درن
راز چشماتو ولی من من میدونم
میشینم تا تو مال خودم بشی
میمیرم تا از یه راه دور بیای
باز بهونه تولدم بشی
نوشته شده توسط در هشتم دی 1384
نوشته تنها خانم : ( )
یکی از دوستان لطف کردن برامون مطلب فرستادن به نام تنها خانم منم از مطالبشون با اجازه خودشون استفاده میکنم :
نخستين نگاه
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت ،
نخستین سلامی که در جـان ما شعله افروخت ،
نخستین کلامی که دلهای ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و
به میهمانی عشق برد ،
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم
چه خوش لحظه هایی که
دزدانه از هم نگاهی ربودیم و
رازی نهفتیم ،
چه خوش لحظه هایی که
می خواهمت را به شرم و خموشی
نگفتیم و گفتیم .
تو با آن صفای خدایی
تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی
از این خاکیان دور بودی .
من آن مرغ شیدا
در آن باغ بالنده در عطر و رویا
بر آن شاخه های فرا رفته تا دنیای بی خیالی .
چه مغرور بودم !
چه مغرور بودی !
چه مغرور بودیم !
نوشته شده توسط در هفتم دی 1384
نامه 3 ( )

همیشه نگاه تو دنبال کسی است که نگاهش در پی دیگری است.
سلام:
برای هضم لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است دست کم باید چند نفس عمیق کشید و به تمام قد در برابر خاطره ات ایستاد و تعظیم کرد و شكست و نوشت، تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد شرایطم برای از تو نوشتن:
گیرم که سلام، به فرض که حالت را بپرسم، سراغت را بگیرم، گدایی ات کنم، پرستشت را نقاشی کنم، شعرت کنم، قابت کنم، کتابت کنم، وقتی آن گونه ای که نباید باشی هستی، چه فرقی می کند ، وقتی جواب دلم برایت تنگ شده خواهش می کنمیست که برای غریبه ترین ره گذرها هم خرجش نمی کنی چه کنم؟
دم دمه های صبح بیایم زیر پنجره اتاق پرواز هالوژنت جار بزنم که وای زیبا، همسایه های دیوار به دیوار زیبا، اهالی کوچه زیبا، من دیوانه روی ماه او هستم، راضی هستی؟ نه. که نمی شوی هیچ، نهایت لطفت، فریادی ست با طعم خواب و چاشنی غضب که نوش جان می کنم و معلوم نیست برایم چه تصمیمی می گیری و می گویی کجا بروم، این ها اصلا مهم نیست، من از دید تو مثل کسی هستم که از اقبال بلند، در سی اسفند يك سال تمام کبیسه به دنیا می آید و هر چند سال، يك بار به طور اتفاقی تولدش می شود و اين که کسی اصلا یادش باشد یا نباشد قضیه دیگری ست چه برسد به تبريك و این حرفها ... .
گفتم اگر سی اسفند چند سال یکبارت هم که باشم افتخاری ست، اما حقیقتش تازگی ها حس ميكنم آن هم نیستم، هیچ چیز نیستم، هیچ چیز در برابر تو که همه چیزی، در برابر تو همه کس هم هیچ نیست و هيچ تنها هویتش را حفظ می کند، گرچه اگر لغتی از هیچ کم تر پیدا شود هیچ هم، برای خودش جایگزین پیدا می کند. همه به تو که می رسند خودشان، هویتشان و وجودشان را فراموش ميكنند، گم می کنند. يك جور از بودن خودشان خودشان خجالت می کشند، گم می شوند. زیبا، میخواهم دست از سرت بردارم و بر چشمانت بگذارم با که خورشید روشن دو چشمت ذوب کند حجم اسیر تنهایی مردابی مرا.
فاصله خورشید تا زمین ذره ای اگر کم شود دنیا بهم می ریزد، من هم همین را می خواهم. دنیا قرار نیست همیشه منظم و قانون مند باشد، قرار نیست هیتلری، ناپلئونی، کسی با لشكرش دنیا را از هم بپاشد.
من دلم می خواهد دنیا را از يك نواختی در بیاورم، برایش لازم است زیبا، بعضی ها شاید تنها در حرف آخر اسمشان با تو مشترک باشند اما هیچ کس دیوانه ات نیست، با زنجیر امتحانشان کن، تو تازه واردها را بهتر از من می شناسی قهرمان.
نامم با نامت دو حرف هزار دنیای مشترک دارد، مشترک تازگی های دور از دسترس و همیشه نزديك من، دست از سرت بر می دارم تا دیگران نفهمند دستم بر چشمان رنگ عسل تو ست.
بگذار فکر کنند تسلیم شدم و رفتم. تو هم به کسی چیزی نگو. مخصوصا به خبر چین ها که دنبال خبر می گردند تا بین من و تو را ابری کنند. هر چه بد گفتند بگو می شناسمش، پسرک دیوانه!... آخر سر، دست از سرم برداشت، يك وقت نکند بقیه اش را مطرح کنی يواشكي بگو و گذاشت روی چشمانم تا ذوب شود در من، جوری که فقط تو و خودم بشنویم.
يك تکه از خاک زمینی که فاصله اش تا خورشید چشمانت کم ترين شده است.
((چند ثانیه پس از تولد غروب 4 آبان پاییز))
نوشته شده توسط در هفتم دی 1384
نامه 2 ( )

سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع آن قدر سوخت که از کرده پشیمانم کرد
آخرین باری که شنیدمت گفتی که درگیری، هم با خودت و هم با دیگران، آن قدر رمستانی و سرشار از جذبه، دلم را لرزاندی که فهمیدم حق پرسیدن دلیل را هم ندارم، درست مثل همیشه، این بار حتی اجازه از دور تماشا کردنت را هم ندادی و خیره در سکوت، با عاشقانه های خودم بودم که چرا تو به چشم جرم به آنها نگاه می کنی؟ فرقی نمیکند اول نامه، سلام باشد یا خداحافظی، وقتی هیچ کدام برایت مهم نیست، اما من مثل تو فکر نمی کنم، مهم این است که دلم برایت لک زده است حتی برای نخواستن و شکستن و راندنت. تا هوای دوستت دارم در عاشقی هایم می وزد طعم چشمان تو همان عسلی ست که خوش طعم ترین حادثه های دنیا حسرت یک ثانیه تجربه کردنش را می کشند.
زیبا دارم ملودیت را با گیتار و چهره ات را با آبرنگ تمرین می کنم می خواهم بنوارمت، نقاشی ات کنم، شعر که به دلت ننشست نازنین من، بی خبر نباشی بعضی ها عجیب سرزنشم می کنند، فکر میکنم کمی حسودیشان می شود که تو هر چه سنگ می زنی من عاشق تر می شوم، آن ها هنوز نمیدانند
که همه دیوانگان را نمی شود با سنگ راند، بعضی هایشان با سنگ، دیوانگیشان چند برابر گل میکند و می شکفند و بزرگ می شود، بزرگ عین تو، عین اسمت، عین مسیح و عین رنگ سرخ.
زیبا بعضی ها خیال می کنند تو مثل همه ای، بگذار این گونه زندگی کنند من خیالم راحت تر است. جزیره ناشناخته دوردست ترین رویاهای نرسیده ام، وقتی می دانی که دلی تا انتها در گرگ و میش وسوسه داشتنت عین بادبادکی گره خورده به درخت گیر است تو چرا درگیری؟ دخالت نیست، جسارت است، شاید هم تمام این بهانه های چکه چکه محض خاطر این است که من لیاقتت را ندارم، حالا که این ها را می نویسم زمین کلی عروس شده است و اولین برف درشت امسال معاشرتش را با زمین و اهالی اش شروع کرده است. دیر می شد اگر حالا نمی نوشتم، می دانم این روزها اصلا روز تو نیست ، یعنی چشمانت این را فریاد می زنند اما روز تو هم می شود عزیزم، یقین کن من عادت ندارم وقتی قیمت دلخوشی نجومی ست بی جهت دل کسی را آن هم عزیزترینم را خوش کنم. نامه های قبلی را از بس که ندادم پاره کردم و این ها را از بس که دادم تو پاره خواهی کرد، این را به خاطر پرسشی که هرگز برایت پیش نمی آمد گفتم.
((پر حوصله ترین عاشقت))
نوشته شده توسط در هفتم دی 1384
نامه 1 ( )

لطفا هالوژن اتاقت رو شاعرانه کن دارم برات نامه می نویسم.
سلام :
هنوز هیچ چیز نشده قبل از سراغ گرفتن از حالت، دین هزار سالم رو یک ثانیه ادا کنم بعد زیبا، در نامه هایی که پاره کرده بودم حسرت به یاد داشتن تاریخ تولدم توسط تو را هزار بار نوشته و التماس کردم که آخرین صفحه سفید آن عشق نامه های نارنجی، اسکلتی بکشی. چیزی خط خطی کنی. و تو آمدی، آمدی آن هم روزی که خوش بین ترین عاشق های دنیا هم حدسش را نمی زدند روز تولدم، روزی که تصور می کردم مثل صندوقچه نجات موسی در نیل به دنیای فراموش شدگان سپرده باشیش، خوشحالم که به یک اشتباه اعتراف می کنم، به اشتباهی که قشنگ بود، شاید اولش تلخ بود اما اینکه اشتباه بود آن را زیبا کرد عین معجزه ای که کاملا از آن قطع امید کرده باشی و ناگهان در گرگ و میش بیم و امیدت رخ دهد، تو کاری کردی که تمام کاردان های عالم که رسم است کار را به آن ها بسپارند از عهده اش بر نمی آمدند.
مجنون که تو باشی حواس برایت نمی ماند.
تو جای اینکه بگویی شمع روشن را با پایین آوردن سرم خاموش کنم سرم را بالا گرفتی و شمع ها را دانه دانه گرفتی تا خاموش کنم و یک دوربین کوچک اما با وفا آن لحظه را برای ثانیه ای ثبت کرد. نامه های تکه تکه شده کتاب مانندم را با آرامش گرفتی، نه اسکلت و نه خط خطی و نه سلام به خانواده محترم که عادت نوشتنش را داری و من تمنای ننوشتنش را دارم.
نوشتی، تمامش کردی، تو عشق را به من تمام کردی زیبا، آن شب من از فانوس و ستاره و اشک و تو سرریز شده بودم عین یک دریا باران که یکجا ببارد، عین هر چیز که نمی شود گفت، عین هیچ چیز، عین همه چیز، عین آنچه محال ترین تصور یک پسرک فقیر عشق برای شاهزاده وفاست، عین تو، عین خود خودت، عین زیبای خودم که یقین دارم تا عرش با اشک می لرزد و جنگ از عشق می ترسد، پادشاهیت به ملک ویران دلم به حکمرانی زبردست ترین شاهزاده های دنیای عاشقی می ارزد.
این تنها خواب به حقیقت پیوسته خیس و آبادان آبان بود،یک بار برای همیشه به آبان نشان دادی که شاید بتواند از لطف زیبای تو، تر شود و شرمنده دو حرف اولش نباشد اما هرگز به گرد پای الف اردیبهشت بهشت تولد تو هم نخواهد رسید، بهشت تولدت را یدک می کشد و اردیبهشت عشقت را، من که باشم که ترا در حسرت عشقم بگذارم.
((حسرت زده ترین دیوانه ات))
نوشته شده توسط در پنجم دی 1384
عشق و دیوانگی ( )

در زمان هاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شدند ،خسته تر و كسل تر از هميشه ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت:بياييد يك بازي بكنيم، مثلا قايم باشك. همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد: من چشم مي گذارم و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن...يك.....دو....سه....همه رفتند تا جايي پنهان شوند!
لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد،خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد.اصالت در ميان ابرها مخفي گشت. هوس به مركز زمين رفت. دروغ گفت:زير سنگي پنهان مي شوم،اما به ته دريا رفت طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد.و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه.....هشتادويك همه پنهان شده بودند به جز عشق كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است. در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد نود و پنج....نود و شش...نود و هفت.هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد ديوانگي فرياد زد دارم ميام دارم ميام و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود،و لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود.دروغ ته درياچه هوس در مركز زمين يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق او از يافتن عشق نا اميد شده بود. حسادت در گوشهايش زمزمه كرد: تو فقط بايد عسق را پيدا كني و او پشت بوته گل رز است. ديوانگي شاخه چنگك مانند را از درختي كند و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رزفرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميا انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند او كور شده بود.ديوانگي گفت من چه كردم. من جه كردم.چگونه مي توانم تو را درمان كنم، عشق پاسخ داد :تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خوهي كاري بكني راهنماي من شو و اينگونه است كه ازآن روز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره در كنار اوست.
نوشته شده توسط در سوم دی 1384
اشک ... ( )
دیشب با تو حرف زدم نمی دونم شنیدی یا نه
به تو گفتم در این دنیا فقط تو رو دارم و تو میخندیدی به حرفام
گفتم بی تو در این دنیا میمیرم و تو با طعنه جواب دادی که تو عمریه مردی
وقتی که روم رو بر گردوندم بغض راه گلوم رو گرفته بود
امان از این غرور که نمیزاره اشک بریزم
وقتی با مهربونیت اومدی تا از دلم بیرون بیاری اشکام امونم نداد
و وقتی تو حال منو دیدی گویا فهمیدی چه کردی با دلم
تو هم مثل من رویت را بر گردوندی
دیدم که
اشک میریختی و زمزمه میکردی

نوشته شده توسط در دوم دی 1384
خلوت ( )

چرا وقتی که آدم تنها ميشه غم و غصش قد يک دنيا ميشه
ميره يک گوشه ی پنهون ميشينه اونجارو مثل يه زندون ميبينه
غم تنهايی اسيرت ميکنه تا بخوای بجنبی پيرت ميکنه
وقتی که تنها ميشم اشک تو چشام پر ميزنه غم مياديواش يواش خونه دل در ميزنه
ياد اون شبها ميفتم زير مهتاب بهار توی جنگل لب چشمه مينشستيم من و يار
غم تنهايی اسيرت ميکنه تا بخواهی بجنبی پيرت ميکنه
ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نميشه دل اين آدما زشت ديگه زيبا نميشه
اون بالا باد داره زاق ابرارو چوب ميزنه اشک اين ابرا زياد ولی دريا نميشه
غم تنهايی اسيرت ميکنه تا بخوای بجنبی پيرت ميکنه
غم تنهايی اسيرت ميکنه تا بخوای بجنبی پيرت ميکنه
نوشته شده توسط در دوم دی 1384
برای بهترینم ( از طرف فرشاد ) : ( )

سلام عشقم. یعنی میدونی من چه قدر دوستت دارم؟ میدونی من چه قدر دلم برات تنگه؟
یعنی میدونی من از این که این چند روزه حتی نتونستم خوب صدای مهربونت رو بشنوم
چه قدر ناراحتم؟ یعنی میدونی از دل تنگی دلم می خواد بزنم زیر گریه؟میدونی ؟؟؟؟؟؟؟؟
**امشب از نگات می خوام به حس بودن برسم**
می خوام از سکوت شب به اوج خوندن برسم
می خوام از شعر چشات دوباره فالی بگیرم
می خوام از کلام تو دوباره حالی بگیرم
می خوام از سرخی لبهات غم رو آتیش بزنم
ریشه ی غربتم رو با دستای تو بکنم
می خوام عکس عشقو تو ایینه ی قلبت ببینم
می خوام از شوق نگاهت سر راهت بشینم
رودی از زلال قلبت به کویر تشنه ی دل بکشم
خط ابروت رو روی هر چی که مشکله بکشم
می خوام امشب دل رو تو آسمونه تو پر بدم
نغمه ی عشقمو به حنجره ی تو سر بدم
می خوام امشب توی چشات طلوع کنم
می خوام امشب با چشات شروع کنم
عزیم میدونم که تو دل تنگی های منو میدونی . میدونم که تو مهربونی
*****عاشقانه دوستت دارم*****
دلم می خواست این جا بودی
دلم برات تنگ شده
دلم فقط تو رو می خواد
امروزکه رفته بودمبیرون همش در این فکر بودم ای کاش تو پیشم بودی
گفتی دلت که برام تنگ میشه به قلبت نگاه می کنی . ولی نمیدونی من روزی چند هزار بار به قلبم نگاه می کنم
دلم می خواد واسه یه ثانیه هم که شده پیشم باشی
ولی ثانیه ها شما ها خیلی بدید چرا انقدر دیر می گذرید من که میدونم اگه عشقم پیشم باشه تند تند می گذرید
دوری ها از شما هام بیزارم ای کاش هرگز وجود نداشتین
راستی یادت نره یه دفعه . من خیلی دوستت دارم .
اصلا من حسودم . حتی به لباسات حسودیم میشه
وای چه قدر دلم تنگه برات
فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید
فاصله ها فاصله ها درد منو نمیدونید . لعنت به دوری
**فقط یادت نره که من خیلی دوستت دارم**
نوشته شده توسط در دوم دی 1384
عشق از چند نظر ( )
عشق از چند نظر:
فرانسوی ها میگن:عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد.
اسپانیایی ها میگن:عشق ساکت است.اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر است.
ایتالیای ها میگن:عشق یعنی ترس از دوست داشتن تو
ایرانی ها میگن:عشق سو تفاهمی است بین دو احمق که با یه ببخشید تموم میشه.
به نظر تو عشق یعنی چی؟تو راجع به عشق چی میگی ؟اصلا عشق واقعی هم هست؟یا اینکه همش وعده وعید الکیه؟!
((تو رو به خدا قسم منو فراموش نکن))
هیچکس ارزش اشک های تو را ندارد.آن کسی هم که دارد هیچ وقت باعث جاری شدن آن نمی شود.
نوشته شده توسط در دوم دی 1384
دروغ ( )
هر بار که پيشم ميومد بهش ميگفتم اگه کسه ديگه ای رو به جز من دوست داری به من بگو من تو رو ميبخشم . و او خنده ای ميکرد و ميگفت من به جز کس ديگری رو دوست ندارم . تا اينکه يک روز با گريه به سراغم آمدی و به من گفتی من را ببخش من به تو دروغ گفتم من کسه ديگه ای رو دوست داشتم . منم خنده تلخی کردم و گفتم من هم به تو دروغ گفتم . من هم تو را نميبخشم !!!!
نوشته شده توسط در دوم دی 1384
وداع ( )

در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت
در این کوه رودی است به نام صفا
در این رود آبراهی میرود به نام وفا
سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع
تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی با او آهسته میرفتی سراپا مهو او بودی
صدایت کردم به من چو بیگانه نگاه کردی شکستی عهده دیرینه . گناه کری
چه شبها که من تنها به یاد تو سحر کردم چه عمری را که بیهوده به پای تو هدر کردم
<< تو عمرم را تباه کردی گناه کردی . . . گناه کردی >>
نوشته شده توسط در دوم دی 1384
بی تو ... ( )

صبح بدون تو تاريك است
شب ها بي ياد تو طولانيست
ذهن قلبم مشوش سواليست :
دليل تپش قلبم بدون او چيست ؟
مدتيست كه دلم در كنج تنهايي مي گريد
زندگي را هدفي ديگر نيست
همه گلهاي شقايق سر به زير آوردند
آسمان خاكستريست ، خورشيد خاكيست
همه چيز را غبار تنهايي پوشانده
هوايي نيست ، وزشي نيست
خاطرم هست
روزي را كه آسمان آبي بود
آفتاب بر خاك دلم تابيد
تو شكفتي در من ، من شكفتم در خود
ريشه در جانم كردي ، پيچكي بر دور قلبم گشتي
ولي افسوس كه ديگر نيلوفر نيست
حس آبي پريدن نيست ، گرايش به سمت سقوط است
دليلي نيست تا هدفي باشد
خوابهايم خاكستريست
طعم شيرين تو را دارد ، مزه تلخ جدايي
كار هر روزم است
دفتر كاهي خاطراتم را ، روي ميز پوسيده ذهنم ورق مي زنم
تا مگر حس گل سرخ خشكيده ميان كاغذ
ياد سبزي از تو ، خاطرم بياورد
پر پروانه خوابيده ميان دفتر
حس نرم نوازش تو را يادم بياورد
كار هر روزم است
قرآن مياورم لب ايوان
گل سرخي مي چينم
به خدا مي گوييم كه اگر آب باران پاك است
دل آهو پيش كره خويش است
كه اگر آسمان آبيست
جاي آزادي براي مرغابيست
جاي تو جز در قلب من نيست.
نوشته شده توسط در دوم دی 1384
قلمی برای تو از جنس وجود ( )
اينك قلمي از استخوانهايم مي تراشم و برگي از دفتر قلبم پاره مي كنم تا براي عزيز ترين خود قطعه اي از مهر و محبت بنگارم:
اگر باران بودم أن قدر مي باريدم تا غبار غم ها را از دلت مي شستم .
اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را به عنوان هديه به تو مي دادم.
اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مي خواندم.
اگر اشك بودم همچون ابرهاي بهاري به يادت مي گريستم.
ولي افسوس كه نه بارانم, نه گل, نه عشق,نه اشك...
ولي با اين وجود هر چه هستم تو را به اندازه ي اسمان ها دوست دارم.
خدا يا وقتي كه دل گرفته و غم دار استووقتي همه ي دوستان دشمنند وقتي كه سوختن تنها علاجش ساختن است ووقتي دوست داشتن پايانش جدايي از ياد بردن است ، خدا يا وقتي در هر كاري چاهي نهان است و اسمان با لاي سرت از درد دلهاي گرفته سياه است به چه چيز مي توان دل را خوش كرد پس نا اميدانه به سويت مي شتابم ، از تو مي خواهم ياري ام كني و از اين ظلمت و تنهايي رهايي ام ........
نوشته شده توسط در دوم دی 1384
خواب دوشنبه ها ... ( )
دو شبه خوابای من زرد و پریشونه عزیزم
من نمیدونم چرا میگن تابستونه عزیزم
شهریور وایساده و منتظر ورود مهره
اما باز پاییز بدون مهر فراوونه عزیزم
قالی مخمل رویات با گلای ارغوانیش
دست نخورده ، چشم برات هنوز تو ایوونه عزیزم
فالای قهوه ای که تو قصه آخر نوشتی
جلوی چشمای این نامه تو فنجونه عزیزم
من و تو چه سرنوشت عجیب و غریبی داریم
قصمون شبیه به لیلی و مجنونه عزیزم
چرا هر کسی واست عزیزه زود ازت میرنجه
یا دل تو از دست چشمای اون خونه عزیزم
کاش یه شب این حرف من واست بشه شكل حقیقت
کمترین چیزی که من واست میدم جونه عزیزم

نوشته شده توسط در یکم دی 1384
مطالب پيشين
![]()
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
djtatu.blogfa.com