|
|
موضوعات
بهترین آفلاینهای جهان،جوووک، SMSهای جدید
دانلود آهنگ و برنامه
عمومی
آموزشی
همه چیز درباره گروه ~TATU~
مامان ترین اخبار و داستانها
روابطه خفن بین پسرها و دخترها
ترجمه اشعار گروه( t.A.T.u)
دانلود گلها و اخبار جام جهانی 2006
قالب های تتو برای وبلاگ
عکسهای گروه tatu
دانلود کلیپ و عکس و زنگ و برنامه گوشی
بهترین کدهای جاوا اسکریپت در سراسر وب
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
افراد آنلاين : نفر
خیلی وقته ... ( )

خیلی وقته که واسم نـامـه ندادی نه نگاهی نـه پیامی و نه یــادی
خیلی وقته که واسم غزل نگفتی واسه مشکلام یه راه حل نگفتی
خیلی وقته که گله و فاصله هامون خیلی سر رفته مث حوصله هامون
خیلی وقته امضاهای رنگارنگت نمی شینه پای نامه قشنگت
خیلی وقته دیگه چشمک ستاره شبا دوری مو به یادت نمیاره
خیلی وقته ننوشتی خم طاقا ننوشتی بوی تو داره اطاقا
خیلی وقته که نکردی هیچ سوالی که ببینی دل من پره یا خالی
خیلی وقته ننوشتی گل پونه غم نخور دنیا که اینجور نمیمونه
خیلی وقته که ازت خبر ندارم خیلی وقته رو دلت اثر ندارم
خیلی وقته پیش چشم تو بدم من ببینم مگه بهت حرفی زدم من؟
خیلی وقته نه پیامی نه تماسی شدی عاشق و مجازه بی حواسی
واست امشب فال مولانا گرفتم می دونم نمی گیرن اما گرفتم
در اومد قصه نی درد جدایی منو کاش ببخشی اما بی وفایی
خیلی وقته بارون اینجاها شدیده بی وفا نشو آخه از تو بعیده
خیلی وقته اینجا قحطی نسیمه اما طوفان دلم مثل قدیمه
خیلی وقته ننوشتی توی نامه دوس دارم عاشقی تو بدی ادامه
ننوشتی واسه من سلام بهونه ببینم آخر کی میره کی میمونه
خیلی وقته با مداد خیلی قرمز ننوشتی سطر آخر بی تو هرگز
خیلی وقته اسممو صدا نکردی آخر نامه واسم دعا نکردی
خیلی وقته منم از دست تو خستم چمدون دل دیوونمو بستم
خیلی وقته که منم نامه ندادم خیلی وقته که تو هم رفتی ز یادم
خیلی وقته رسیدم به این حقیقت اونجاها انگار عوض شده سلیقت
راستشو بخوای دلم واسه خودم سوخت که یه عمر چشمای خسته شو رو به در دوخت
گفتم اینها رو واسه تو بنویسم با دل شکسته با چشمای خیسم
دیگه گفتن از تو واسم شد غدغن اما خوب شد که تو هم شدی مث من
نوشته شده توسط در بیست و هفتم آذر 1384
لينك مطلب
dj.aligator ( )
ميخوام با dj.aligator ( دکتر علی مباسات ) يه کم آشنا تون کنم .dj.aligator به ايرانی بودنش افتخار ميکنه. علی از بزرگترين dj های جهانه و اين افتخاريه برای همه ی ما ايرانيا .dj.aligator با اينکه هجده سال از ايران دور بوده ولی خيلی قشنگ فارسی حرف ميزنه .
قسمتی از مصاحبه ی dj.aligator با شبکه ی pbc :
ـــ مردم دوست دارن اسم واقعيه شما رو بدونن .
* اسم من ”علی“ و فاميلیم ”مباسات“ . و به خاطر همين اسممو گذاشتيم dj.aligator ، يعنی نصفش اسم واقعيه خودمه و aligator هم که يک اسم بين الملليه و همه ميفهمن ، به خاطر همين اسمم اين شد .
ـــ در مورد شکل و شمايل خودت برای ما توضيح بده و در مورد اين لنزی که ميزاری .
*اين داستانش بر ميگرده به دفعه ی اولی که من خواستم عکس بندازم برای آلبوم اولم. من لنز يکی از دوستانمو قرض گرفته بودم و به شوخی گفتم اگه ميشه چندتا عکس با اين لنزا بندازم، ببينيم چه جوری ميشه . بعد من به عکاس گفتم چون موزيک های من حالت ترنس و تکنو داره دوست دارم شخصيت من يه کم از خواننده های پاپ خشن تر باشه . بعدش من چند تا عکس انداختم و همون عکسايی که من توشون لنز داشتم مورد قبول record company من قرار گرفت و قرار شد ديگه با همين شخصيت بريم جلو و من چون اسمم dj.aligator هست چشمامم شبيه چشمای يه سوسمار ميکنم.
ـــ رنگ چشمای خودت چه رنگيه ؟
*قهوه ای تيره
ـــ چند سالته ؟
*من ديگه ۲۹ سالم شده.
ـــ چی شد وارد اين کار شدی ؟!
*من از بچگی عاشق موزيک بودم. من هر وقت آهنگی گوش ميدادم نيم ساعت بعد ميتونستم از حفظ اون آهنگ رو بزنم . اون موقع تو ۱۰ـ۱۱ سالگی منو می بردن تو عروسی ها و تولد ها جشنشونو گرم ميکردم . من در سن ۱۳ سالگی از ايران خارج شدم و به دانمارک رفتم . در دانمارک به کلاس پيانو رفتم و بعد از دبيرستان وارد دانشگاه موسيقی شدم و دکترای موزيک گرفتم . بيشتر مردم فکر ميکنن من فقط dj هستم ولی اين درست نيست ، من هم آهنگ ساز هستم و هم رهبر موسيقی و هم dj . من در مدت تحصيلم در دانشگاه يک اتاق کوچک داشتم و درآمد خيلی کم، دو سه تا دستگاه هم خريده بودم که توی اتاقم بود و چون اتاقم بزرگ نبود مجبور بودم شبا زير همين دستگاه ها بخوابم. من علاوه بر دانشگاه سه تا کار داشتم تا پولم برسه و قسط دستگاهامو بدم. يک روز با يکی از دوستام حرف زدم و ايشون گفتن که يک ديسکويی رو ميشناسن که به يه dj احتياج داره و بهم پيشنهاد داد به اونجا برم و من قبول کردم . بعدش علاوه بر اون سه کار جمعه ها و شنبه ها ميرفتم تو همون ديسکو و dj شدم. کم کم علاقم به آهنگای کلوپ(ديسکويی) و تکنو خيلی بيشتر شد. البته من آهنگای ايرانی رو هم خيلی دوست دارم و برام خيلی آسون بود که آهنگ ايرانی بسازم اما من دوست داشتم در اروپا در موزيک خودشون موفق بشم و خدا رو شکر همين اتفاقم افتاد و من به عنوان بهترين آهنگساز و dj اروپا انتخاب شدم.
ـــ پس دانمارک زندگی ميکنی ؟
* من ۱۵سال دانمارک بودم و الآن دو سال ونيم ميشه که در ”مالمو “(شهری در جنوب سوئد)زندگی ميکنم.
ـــ هيچوقت فکر ميکردی آهنگهات توی ايران سر و صدا بکنه و جوونای ايرانی حتی بدون اينکه بدونن تو ايرانی هستی با آهنهای تو رابطه بر قرار کنن ؟!
* من واقعاً از اين بابت خوشحالم . البّته خيليها اوايل فکر ميکردن من عرب هستم يا اينکه هندی هستم. چون تو آلبوم اولم يه آهنگ عربی درست کردم که با تکنو mix کردم، همينطور يه آهنگ هندی. اما من ايرانی هستم و به ايرانی بودنمم افتخار ميکنم و هيچوقت من فکر نمی کردم آهنگهام در داخل ايران و خاورميانه گل کنه و مردم خوششون بياد . من واقعاً خيلی خوشحالم. من يه آهنگ ايرانی با ريتم تکنو هم در آلبوم سومم درست کردم و برای اولين بار اين آهنگ رو در دُبی اجرا کردم که باعث خوشحاليه ايرانيا شد و خيلی هم خوششون اومد.
و.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اينم آشنايی با بهترين آهنگساز و dj اروپا ، که يه ايرانيه و به ايرانی بودنش افتخار ميکنه ، منم به وجودش افتخار ميکنم و خوشحالم که اينقدر موفقه .
پيشنهاد ميکنم آهنگهاشو گوش بدين .( اگه می خواين آهنگاشو تو ماشين گوش بدين مواظب باشيد و اگه دست فرمونتون خوب نيست اينکارو نکنيد ، چون حتی اگه آدم با جنبه ای باشيد بازم وقتی که آهنگشو گوش ميدين نميتونيد کمتر از 150km رانندگی کنيد
.)
نوشته شده توسط محمد در بیست و هفتم آذر 1384
فوتباليست محبوبم (ديويد بکهام) ( )

DAVID BECKHAM PROFILE
Full Name: David Robert Joseph Beckham
Birth place: Leytonstone, 2/5/1975
Zodiac Sign: Taurus
Hair: Light Brown
Eyes: Dark Blue
Scar: Left Cheek
Height: 180cm - 5ft 11in
Weight: 67kg - 10st 8lb
Family: Parents Sandra & Ted, sisters Joanne & Lynne
Wife: Victoria Caroline Adams Beckham
Sons: Brooklyn Joseph Beckham, Romeo Beckham, krooz beckham.
Personal Sponsors: Adidas, Police Sunglasses, Castrol, TBC
Marks and Spencer, Tsubasa Systems, Meiji, Upper Deck
Pepsi, Vodafone.....
_______________________________
ديويد در انگلستان از ملکه محبوب تره.ديويد رو حتی ميشه نشان انگلستان دانست.خيليها انگلستان رو نه از روی پرچمش بلکه بخاطر بکهام ميشناسن! ديويد نمونه ی يک انسان موّفقه . پولی رو که توی يک هفته در ميآره شايد نتونه تو يک سال خرجش کنه! ولی وقتی بخواد خرج کنه بد خرج ميکنه و يه دفعه ميزنه به سرش. مثلاً ميره پيش بچه محلاش مايکل اوون و استيون جرارد و ميگه :"مايکی ، اسی ، پا هستین بريم يه جزيريه ی دنج وسط اقيانوس بگيريم . شما قبول کنين اگه پول کم آوردين با من، من خودم دُنگتونو ميدم !!! "
ديويد بکهام اونقدر محبوبه که يک هنرمند جوان به نام تيلووروود ازش اجازه ميگيره تا از خوابيدنش فيلم بگيره ! و ۶۷ دقيقه از خوابيدن بکهام فيلم ميگيره ! يک سال برای نمايش اين فيلم در موزه ی ملی بريتانيا تلاش ميکنه و بلآخره موفق ميشه . اين فيلم در بين نقاشی اليزابت اول و شکسپير در گالری چهره های ملی در موزه ی ملی بريتانيا به نمايش در ميآد .سارا هوگيت مدير بخش معاصر گالرى مى گويد: اين يك پرتره واقعاً زيباست و تصويرى از بكام را نشان مى دهد كه ما هرگز قبل از آن نديده بوديم. اگر شما اين فيلم ويدئويى را نگاه كنيد محو آن خواهيد شد. اين اثر هنرى ۶۷ دقيقه خالص و واقعى است. «او حتى يك دقيقه از اين فيلم را قطع نكرده است، همه چيز واقعى است، فقط براى تدوين آن وقت گذاشت.» و حالا مسئولان گالرى با لبخندى برلب اذعان مى دارند كه بكهام واقعاً در خواب بوده و هيچ اجبارى براى اين كار صورت نگرفته است. سم تيلوروود هم مى گويد: «كشيدن يك پرتره از مردى مثل بكهام كه هزاران تصوير در روزنامه ها و تلويزيون از آن مى بينيم، براى من يك دغدغه و انگيزه بود. من مى خواستم يك اثر مستقيم خلق كنم درست بر پايه تحصيلات و علاقه ام. چنين فيلمى باعث مى شود كه تصور ديگرى از او در بين مردم به وجود بيايد.»
همسر ديويد، اسمش هست ويکتوريا آدامز Victoria Caroline Adams . ويکتوريا با يک گروه انگليسی و معروف به نام Space girls به شهرت رسيد . ديويد و ويکتوريا در يک هتل هنگامی که تيم ملی انگلستان اونجا اقامت داشت آشنا ميشن و ديويد همون شب از ويکتوريا خواستگاری ميکنه. ديويد و ويکتوريا دو پسر دارن (بروکلين و رومئو و کروز) .
نوشته شده توسط محمد در بیست و هفتم آذر 1384
TATU [ويدئو کليپ]2005 ( همه چیز درباره گروه ~TATU~ )
سگ ها هم مي خندند ( )
يكی از دانشمندان آمريكايي كه علاقه زيادي به حيوانات دارد پس از انجام آزمايش هاي طولاني مدت بر جانوران مي گويد كه سگ ها هم مي توانند بخندند.
اين محقق مي گويد، وقتي افراد با سگ ها بازي مي كنند و يا آنها را به پياده روي مي برند، اين حيوانات خوشحال مي شوند و براي نشان دادن خوشحالي خود مي خندند.
اين طور كه گفته مي شود وقتي سگ ها نقس نفس هاي تند مي زنند و هيجان زيادي دارند در واقع در حال خنديدن هستند.
اين محقق مي گويد، وقتي سگ ها مي خندند و يا اينكه صداهاي با هيجان از خود توليد مي كنند آرامش عميقي را در سگ هاي ديگر ايجاد مي كنند.
نوشته شده توسط محمد در بیست و ششم آذر 1384
برادپیت پدر میشود ( )
وکیل برادپیت روز دوشنبه اعلام کرد این هنرپیشه قصد دارد فرزندان آنجلینا جولی را تحت تکفل خود بگیرد.
سیدنی گاگنتی وکیل وی گفت، روز دوشنبه درخواستی مبنی بر تغییر نام کودکان به زهارا جولی پیت و مدکس جولی پیت به دادگاه تقدیم شده است.
سیدنی گفته است: «ما تایید میکنیم که پیت مشغول از سرگذراندن مراحل قانونی تکفل فرزندان جولی میباشد ولی ما اطلاعات بیشتر دیگری در دست نداریم."
شایعات رابطه عاشقانه برادپیت و آنجلینا جولی حدود یک سالی است که از گوشه کنار به گوش میرسد. پیت چند ماه پیش به همراه جولی به اتیوپی رفت تا زهارا که هماکنون 10 ماهه است را به خود به آمریکا بیاورد.
جولی اخیرا به همراه برادپیت سفری به پاکستان برای نظارت بر نحوه کمکرسانی به زلزلهزدگان و بررسی وضعیت آنها انجام داده است.
پیت و انیستن جدایی خود را در ماه ژانویه اعلام کردند و دادگاه حکم طلاق در ماه اکتبر صادر کرد.
نوشته شده توسط محمد در بیست و ششم آذر 1384
Angelina Jolie ( )
دو تا عکس جدید ( )
( )
يه چند وقتی بود که تو فکرش بودم ! هر بار ميخواستم بهش حرفمو بزنم ولی نميشد!
ميخواستم بهش بگم که چه احساسی دارم ! ميخواستم بهش بگم در موردش چه فکری
ميکنم ! برام خيلی مهم بود که اونم بدونه ! ولی جراتشو نداشتم !
اگه از دستم شاکی بشه چی ؟ اگه فکر بدی بکنه چی ؟
نه! من بايد بيشتر از اينا طاقت داشته باشم ! بايد بتونم تحمل کنم ! بالاخره يه موقعی
خودش ميفهمه ! ولی اگه نفهميد چی ؟
نميدونم ... همش اين افکار آزارم ميده ! اگه حرفمو بهش نميزدم دردم آروم نميشد !
آخر سر تصميمم رو گرفتم ! هر چه باداباد ! بالاتر از قهوه ای که رنگی نيست !
آهسته سرم رو به طرف سرش نزديک کردم و در گوشش به آرومی گفتم :
"ببخشيد آقا ميشه پاتون رو از روی پای من برداريد"
نوشته شده توسط در بیست و سوم آذر 1384
چگونه وارد چت روم پر(full) در Yahoo Messengerشويد!؟ ( )
همانطور كه مي دانيد اتاق هاي !Yahoo داراي قوانين خاصي هستند . مثلا حداكثر نٿرات داخل اتاق 40 نٿر مي باشد و اگر آن اتاق داراي ظرٿيت كامل باشد يعني 40 نٿر در آن آنلاين باشند , ديگر نمي توان وارد اتاق شد . اما گاهي مي توان اين قوانين را زير پا گذاشت . حتما تا به حال شده كه جلوي نام يك اتاق در ليست اتاق هاي Yahoo ببينيد : (40) . ولي خيلي تمايل داشته باشيد وارد آن اتاق شويد . روش زير را براي اينگونه اتاق ها امتحان كنيد : اگر بخواهيد وارد چت رومي كه پر است (يعني 40 نٿر در آن آنلاين هستند) شويد مراحل زير را دنبال كنيد: ابتدا يك چت روم بسازيد كه هيچ كس داخل آن نيست . حال كد روبرو را در قسمت پيغام تايپ كنيد و كليد Enter را بزنيد. /join X (كه بجاي X بايد نام چت رومي كه پر هست و قصد ورود به آن را داريد را تايپ كنيد.) ممكن است با پيغامي كه مي گويد اين چت روم پر است مواجه شويد.يك مدت صبر كنيد و دوباره كد بالا را وارد كنيد.اين بار وارد چت روم پر خواهيد شد!!
نوشته شده توسط محمد در بیست و یکم آذر 1384
14 راز موفقيت و كاميابي جنسي ( )
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط محمد در بیستم آذر 1384
دوست ... ( )
دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند. 
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.
نوشته شده توسط در بیستم آذر 1384
تو ... ( )

تـحمل کردن زيباست ،
اگر قرار باشـد روزی به تــــو برسـم
اگر قرار باشـد تــــو را ببينـم
زندگی شيرين است ،
اگر قرار باشـد مزه ی دستان تــــو را بچشـم
مشکلات حل می شود ،
اگر قرار باشـد روزی کنار تــــو باشـم
اشک ها به لبخند تبديل می شود ،
اگر قرار باشـد تــــو را حتی يک بار ببوسـم
و لبخندها دوباره به اشک ،
فقط اگر ببينم خيال رفتن داری

زندگی می سوزد ،
اگربفهمـم روزی از من دلگـير شده ای
من زاده ی نفـس های تــــو هستم ،
مرا رها مکن
می خواهـم در سينه ی تــــو جاودانه بمانـم

نوشته شده توسط در بیستم آذر 1384
نرو ... ( )
ته جاده رو نگاه كن يه مسافره كه بي تو رسيده به آخر خط ، خط خواستن و نداشتن
توي آينه رو نگاه كن ،يه غرور بي نهايت ميدوني كار مسافر ، شده دنبال تو گشتن
عمريه تو كوره راه جاده هاي بي تو بودن دنبال نشوني تو كف جاده رو مي گرده
دستاي نجيب و گرمش، وقتي كه تو رو نداره بي رمق مثل يه بيمار،مثل يخ زمخت و سرده
اون درختي كه تو گفتي سايه بون جاده ميشه شبح هميشگي جاده هاي اضطرابه
پس كجاست پري چشمه ، چي شد اون پل طلائي نكنه دروغه حرفات، بگو اين قصه يه خوابه
سر پيچ جاده ي عشق ،منتظر بمون تا از راه برسم از بينهايت، به طلوع روز ديدار
بگواين نسيم وحشي كه بوي جدايي مي ده سر راه قصه مون نيست ،باز نگو خدانگهدار
نوشته شده توسط در هجدهم آذر 1384
داستانی حقیقی و تلخ ( )
با آنکه دو دستی گوشی تلفن را گرفته بود. باز هم برایش
سنگینی میکرد. داشت با بابا حرف میزد.
-بابا! شب زود بیا خونه مامان یک گل سر خوشگل برام خریده بیا ببین.
لحظه ای بعد سگرمه هایش توی هم رفت . انگار از آن سوی خط شنیده بود که آن شب بابا به خانه نمی آید. یکی از دستانش را از گوشی برداشت و به سمت موهایش برد. گل سر را کند و به گوشه ای انداخت. بغض راه گلویش را بست. دیگر دوست نداشت قربون صدقه های بابا را بشنود گوشی را انداخت و رفت.
مادر گوشی را برداشت و با همسرش حرف زد. دخترک را صدا کرد و زبان به التماس گشود تا او را برای حرف زدن با پدر راضی کند؛ اما دخترک پایش را توی یک کفش کرده بود. من دیگه بابا رو دوست ندارم.
عروسکش را بغل کرد و گوشه اتاق کز کرد. شکایت پدر را به عروسک برد: دیدی بابا دوستم نداشت؟ اگر دوستم داشت امشب می اومد تا گل سرم را ببیند. دستش باز هم سمت موهایش رفت. گل سر را حس نکرد یادش آمد که آن را به گوشه ای انداخته. دنبال گل سر رفت پیداش کرد. آمد پیش عروسک او را در آغوش گرفت. گل سر را به موهایش چسباند و نجواهایش را با عروسک ادامه داد.
-حرفهایم رو باور نکنی ها! بابام هیچ کسی رو تو این دنیا به اندازه من دوست نداره... .
مادر آن سوتر دلش شور میزد. چند بار از پنجره کوچه را نگاه کرد. که یک بار هم کنار دخترش آمد و او را که داشت به آرامی به خواب میرفت ، نوازش کرد.
ساعتی بعد دخترک با صدای زنگ تلفن از خواب پرید تا مادر به گوشی برسد، گوشی تلفن را برداشت و صدا کرد: بابا!
اما بابا نبود. صدایی گریان جواب داد: من بابا نیستم عزیزم. اما میخوام در باره بابا یه چیزی به مامانت بگم.
امید دخترک باز هم به یاس تبدیل شده بود. چشمانش به صورت مادر گره خورد رنگ مادر پریده بود. مادر گوشی را در دست گرفت خشکش زده بود. نه چیزی میدید نه میشنید. چشمهایش سیاهی میرفت. اتاق دور سرش میچرخید، فقط این جمله را شنید، دخترک به عروسک میگفت: لالا کن عروسک خوشگلم این که الان زنگ زد بابا نبود. دوست بابا بود، داشت خبر بابا رو به مامان میداد. مادر تا کلمه خبر بابا را شنید، دو دستی به سرش زد تازه فهمید دخترش یتیم شده است.
دخترک برای عروسک قصه بابا را میگفت ...
نوشته شده توسط در هفدهم آذر 1384
( )
تنهاترینم ... ( )
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدمو گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام
نوشته شده توسط در شانزدهم آذر 1384
قلب شکسته ( )

دلم گرفته است
اما هيچ گاه به خودم اجازه نداد ه ام دلم بگيرد
براي اين كه مي گويم
هستند بسيار كساني كه اكنون دلشان گرفته است
اما
آيا با گرفته شدن دل من
جايي از دنيا عوض مي شود؟
يا گوشه اي از عرش خدا مي لرزد؟
با خود مي گويم
هدف از خلقت ما عبادت بوده
او كه احتياجي ندارد!
اينجا يك علامت سوال بزرگ
؟
علامت سوال براي همه
اما نه براي من
چون با تمام وجودم فهميدم كه او صحبت كردن ما با خودش را دوست دارد
و من هم صحبت با او را دوست دارم
و اين است كه تازه مي فهمم
اگر آن دنيايي هم نباشد براي ما فرقي نمي كند
بهشت و جهنم براي آنهايي است كه مي پرسند : كه چي؟
(كه چي؟) هاي بي نهايت
اين براي كه ( كه چي ؟ ) هاي آنها جواب قانع كننده ايست
و اگر فقط دنيا باشد
باز دنياييان دنيا را با خواسته هاي زياد جهنم كرده اند نه ما
پس باز ما برنده ايم
همه مي گويند از عشق ديگران آموخته ام و رسيده ام به عشق به تو
اما براي من برعكس است
آموخته ام عشق به ديگران را از عشق به تو
ما براي خوبي شروع به حركت مي كنيم
خوبي كه خودمان آن را فهميديم و از كسي به ارث نبرده ايم
و معرفت قلببمان تجربه اي ست نه ترجمه اي و اوست بر قلبم هر گاه خوب باشم مي تاباند.
خوب ها را دوست داريم
و براي هدفمان تلاش مي كنيم
و هيچ گاه به خاطر حرف اين و آن از دوستي شان دست بر نمي داريم
زيرا هدفمان تحول است و تحول نه به معناي عقب نشيني از خوبي ها حتي اگر به مذاق عده اي خوش نيايد
هنگامي كه متحول شديم ياد گرفتيم از عقيده مان عقب ننشينيم بلكه خوب دفاع كنيم نه با دفاع بد آن را بد جلوه دهيم
دلم گرفته
اما مي گويم
در بين اين هزاران دلي كه مي گيرد مگر دل گرفته من ديده مي شود
تا حالا دقت كرديد ما هميشه دل گرفته خودمان را مي بينيم و خودمان را تنها ترين فرد در دنيا مي بينيم
اما يك نفر را مي شناسم كه مي گويد: او همه ما را مي بيند و هيچگاه درد دل كسي او را از كس ديگري غافل ومشغول نمي كند و در مناجات هايش براي آن خود خواهي كه فكر مي كند خودش دل شكسته ترين دل دنيا را دارند و كنار درياچه دلش در شب مهتابي , آرام گريه مي كند هم دعا مي كند ...
چقدردلم برايش تنگ شده است
نوشته شده توسط در شانزدهم آذر 1384
لحظه ها ( )
ياران باز دست فرشته مرگ خانههای دلمان را داغ دار کرد باز هيولای آهنين حادثه آفريد.
. . . .
ياران بيائيد قدر لحظهها را بدانيم شايد که فردا ديگر نباشيم
نوشته شده توسط در پانزدهم آذر 1384
2 تا عکس جدید از tatu ( همه چیز درباره گروه ~TATU~ )
این هم جدیدترین اهنگهای نیما ( )
این هم crazy frog 2005 ( )
محتاج ... ( )
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط در پانزدهم آذر 1384
تصور کن ... ( )
چی صدا کنم تو رو ؟؟؟ ( )
اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده بشی.اسمتو گزاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی .اسمتو گذاشتم جونم که با رفتنت من هم برم.....
نوشته شده توسط در پانزدهم آذر 1384
یکی را دوست میدارم ( )
آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم …
او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است…
او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است…
یکی را دوست میدارم …آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است …
قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم…
یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با
خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش
مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد…
یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم
زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد …
یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من
آموخت…اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم …
او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم
می باشد…آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود…
آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…یکی را دوست میدارم ،
او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ، بمان و تسلیم احساسات پاک من باش…می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم....
می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است .....
ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من ، ای ستاره
درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من و در پایان ای همدم زندگی من
،با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست میدارم… فقط تو را…!
نوشته شده توسط در پانزدهم آذر 1384
دوست دارم ( )
دوست دارم مثل یک تکه ابر بهاری بر کویر خشک صورتم هم چنان تند ببارم
تا از رگبار چشمانم خون جاری شود.
دوست دارم اسم زیبای تو را با تمام وجود بر قطعه قطعه ي وجودم هک کنم .
دوست دارم آواز خوش عشق را در گوش دلت فریاد زنم.
دوست دارم آنقدر بگویم دوستت دارم تا بی جان بر روی دستانت بیفتم
و تو همچون همیشه مهربان وعاشقانه مرا در آغوش گرمت بفشاری وکمکم کنی
جانی در من بدمی تا من هم بتوانم
کمی با انگشتان کم توانم صورت همچون ابریشمت را لمس کنم بتوانم
موهای زرینت را نوازش کنم وآهسته و شمرده بگویم تا همیشه در یادت بماند
برستویی کوچ نشین به سرزمین قلبت مها جرت کرده قبولش کن .
بگذار تا آنجا که توان دارد بگوید : دوستت دارم.
(ساده می گویم دوستت دارم تا به وسعت عشقم پی ببری)
نوشته شده توسط در پانزدهم آذر 1384
فدات ( )
?????????love is????????? ( )
۳ تروجان قوي ( )
۱۰ برابر کردن اکانت اينترنت ( )
آموزش پارتيشن بندي FDISK ( )
قیصر 2005 ( )
سروش ( )
بچها اینم گروه 2005 4cats که من دوسشون دارم ..... ( )
آلبوم سعید شهروز با نام پسرم ( )
نوشته شده توسط محمد در دوازدهم آذر 1384
کلمات اختصاری در چت ... ( )
|
معنی به ٿارسی |
کلمه یا جمله اصلی |
اختصار در چت |
|
سلام |
Hi There |
HT |
|
حالت چطوره؟ |
How Are You? |
HRU |
|
سن/ جنس /مکان |
Age/Sex/Location |
ASL |
|
چت را ترک کرده |
has left the chat |
poof |
|
تا آنجایی که من می دانم |
Az Far As I Know |
AFAIK |
|
به زودی |
As Soon As Possible |
ASAP |
|
اه خدای من |
Oh My God |
OMG |
|
دوست پسر |
Boy Friend |
BF |
|
دوست دختر |
Girl Friend |
gf |
|
راستی |
By The Way |
BTW |
|
از طرٿ دیگر |
On The Other Hand |
OTOH |
|
پیغام الکترونیکی |
Email Message |
EMSG |
|
رو در رو |
Face to Face |
F2F |
|
متشکر از شما |
Tank You |
TY |
|
در هر صورت |
In Any Event |
IAE |
|
عجب . ٿهمیدم |
Oh I See |
OIC |
|
ٿهمیدم |
I See |
IC |
|
به نظر من |
In My Oponion |
IMO |
|
متاسٿم |
I`m Sorry |
IMS |
|
برای همیشه دوستت دارم |
Love You Foreve |
LYF |
|
دوستت دارم |
Love Ya |
LY |
|
دوستت دارم |
I Love You |
ILY |
|
جهت اطلاع تو |
For Your Information |
FYI |
|
به بیان دیگر |
In Othere Word |
IOW |
|
شوخی می کنم |
Just Kidding |
JK |
|
پوزخند شیطانی |
Evil Grin |
EG |
|
خنده شدید شیطانی |
Big Evil Grin |
BEG |
|
خنده |
Laugh |
L |
|
خندیدن با صدای بلند |
Laugh Out Loud |
LOL |
|
لبخند |
Smile |
S |
|
از خنده رو زمین غلط زدن |
Rolling on Floor Laughing |
ROFL |
|
از خنده رو زمین غلط زدن |
Rolls on The Floor Laughing |
ROTFL |
|
پیغام خصوصی |
Private Message |
PM |
|
بوسه بر گونه |
Kiss on Cheek |
KOC |
|
بسه زدن و بغل کردن |
Hug and Kiss |
H&K |
|
متشکر |
Thanks |
TNX |
|
بوسه روی لبها زدن |
Kiss on Lips |
KOL |
|
بعدا |
Later |
L8R |
|
دعا کردن |
Fingers Crossed |
FC |
|
زود جواب نامه را بده |
Write Back Soon |
WBS |
|
جواب نامه را نده |
Don't Write Back |
DWB |
|
برای مدت طولانی بی خبر بودن |
Long Time No See |
LTNS |
|
الان بر میگردم |
Be Right Back |
BRB |
|
زود بر میگردم |
Be Back Soon |
BBS |
|
بعدا بر می گردم |
Be Back Later |
BBL |
|
بعدا به تو می گویم |
Talk To You Later |
TTYL |
|
به ٿکر تو هستم |
Thinking Of You |
TOY |
|
تا دٿعه بعد |
Till Next Time |
TNT |
|
بعدا می بینمت |
See You Later |
SYL8TR |
|
به زودی می بینمت |
See You Soon |
SYS |
|
می بینمت |
See You |
CU |
|
ٿعلا میروم |
Gone For Now |
GFN |
|
از دیدن تو خوشحال شدم |
Glad To See You |
GTSY |
|
از دیدن تو خوشحال شدم |
Nice To See You |
Nice 2 C U |
|
دور از صٿحه کلید |
Away From Keyboard |
AFK |
|
موٿق باشی |
Good Luck |
GL |
|
ٿعلا خداحاٿظ |
Ta Ta For Now |
TTFN |
|
خداحاٿظ |
Bye Bye Now |
BBN |
|
خداحاٿظ |
Bye For Now |
BFN |
نوشته شده توسط محمد در دوازدهم آذر 1384
دادا و آجی ........ ( )
نوشته شده توسط در دوازدهم آذر 1384
( )
بوسه ( )
بوسه ی عشق به لبهای ترت خواهم زد
تیر ی از جنس وفا بر جگرت خواهم زد
ترک این مست مکن تا نشوم پست زمان
گر نخواهی تو مرا باز درت خواهم زد
نوشته شده توسط در نهم آذر 1384
اینم چون یکی از دوستام خیلی دوست داره گذاشتم ( )
بارون اشک چشات ماله منه غم اون ناز نگات ماله منه
اون گریه هات اون خنده هات چشم سیات ماله منه
با تموم غصه هات من می میرم
با صدای خنده هات جون می گیرم
غم و غصه ی چشات ماله منه داغ اون ناز نگات ماله منه
عاشقی های بی دلیل دیوونگی بچگی هاتو دوست دارم
قهر کردنات و رفتنات دوباره آشتی کردناتو دوست دارم
نوشته شده توسط در نهم آذر 1384
مهران مديری به پرسشهای شما پاسخ میدهد ( )
این هم anastacia 2005 ( )
کاش ( )
کاش اسمان هنوز مرا ابی میدید
کاش نوای عشق در برتوی اتاقم می بیچید
کاش بس از طلوع هیچ غروبی در کار نبود
کاش میشد دوباره بچه شد و از نو ساخت و عاشق نشد
کاش عاشقی جرم نبود
کاش گلبرگ های دفتر عشقم هیچ گاه پر پر نمی شدند
کاش بوی عطر گلبرگ های دفترم را همه می فهمیدند
کاش بودن برای زیستن معنا داشت
کاش همه مفهوم عشق برستو های عاشق را می فهمیدند
نوشته شده توسط در هشتم آذر 1384
به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی که سودها کنی ار این سفر توانی کرد. ( )
اما عشق واقعا چه معنایی دارد؟
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند.
نوشته شده توسط در هشتم آذر 1384
اینم راجب مردها ( )
مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند . ارزان هستند و غير قابل اطمينان (که به درد موزه می خورن)
قابل توجه 90% از آقایون: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند . حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
مردها مثل « موز » هستند . هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
قابل توجه 90% از آقایون حال به همزن: مردها مثل « مخلوط كن » هستند در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد
مردي زير اتومبيلي رفت و يکي از پاهايش قطع شد و ادعاي َيه ميليون خسارت کرد. راننده گفت: من که ميليونر نيستم.مرد جواب داد: من هم هزار پا نيستم
مردي براي اطلاع از وضع درسی پسرش به مدرسه رفت. مدير گفت: آقا شما نيم ساعت دير تشريف آورديد. چون نيم ساعت پيش پسرتان براي تشييع جنازه شما اجازه گرفت و رفت
از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست
نوشته شده توسط محمد در هشتم آذر 1384
توصیهای عشقولانه ( )
<<۱ـدوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلکه به خاطر شخصيتی که من در هنگام با تو بودن پيدا ميکنم.
۲ـ هيچکس لياقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنين ارزشی دارد باعث اشک ريختن تو نميشود .
۳ـ اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد ، به اين معنی نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .
۴ـ دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگيرد ولی قلب تو را لمس کند .
۵ـ بدترين شکل دلتنگی برای کسی آنست که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسيد .
۶ـ هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود .
۷ـ تو ممکن است در تمام دنيا فقط يکی باشی ولی برای يکی يک دنيايی .
۸ـ هرگز وقتت را با کسی که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
۹ـ شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب وقتی او را يافتی بهتر ميتوانی شکرگزار باشی .
۱۰ـ به چيزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن .
۱۱ـ هميشه افرادی هستند که تو را می آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی .
۱۲ـ خود را به فرد بهتری تبديل کن و مطمئن باش که خود را ميشناسی قبل از آنکه ديگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .
۱۳ـ زياد از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری . >>
نوشته شده توسط محمد در هشتم آذر 1384
بنام حضرت دوست که جهان به یک اشاره اوست. ( )
کاش می توانستم از دریچه ی غروب اندیشه ام ذوق آرزوهای دست یافته قدیمی را از آبهای بی کران اقیانوس خاطرات گذسته ام رهایی بخشم . کاش می توانستم دیروز را با لغزش های ناگهانی صخره های زندگیم و آهنگ غم انگیز جویبا رهای خاطره ام به خانه ی متروکه آرزوهای قدیمی بسپارم . اما روزهاست که دست به نوشتن سپرده ام و در وسعت افکارم به دور دست های خاطرات رفته ام تا وازها را برای این منظور بیاورم مخواهم بهترین جملات را در یک سطر بگنجانم و زندگی را در سادگی فدا کنم. .......
نوشته شده توسط در هشتم آذر 1384
من اینجا بس دلم تنگ است ( )
ناتانائيل، دوست مي داشتم لذتي به تو بدهم كه تاكنون هيچكس بتو نداده است. اما درضمن كه مالك اين لذتم نمي دانم چگونه آنرا به تو بدهم.
مي خواستم با چنان صميميتي ترا خطاب كنم كه هيچكس ديگر تاكنون نكرده باشد.
مي خواستم در اين ساعت شب، به جايي بيايم كه تو هنوز در آن منتظري، به جايي كه شوق تو از احساسي ناپايدار در شرف تبديل به اندوه است.
جز بخاطر تو نمي نويسم، و براي تو نيز جز بخاطر اين ساعات.
مي خواستم چنان كتابي بنويسم كه در آن هرگونه فكر و هرگونه تأثر فردي از نظر تو پنهان بماند و بپنداري كه در آن جز پرتويي از شور و حرارت خويشتن نمي بيني.
اندوه، چيزي جز شور و حرارتي فرو افتاده نيست.
ناتانائيل، شوق را به تو خواهم آموخت. اعمال ما به ما وابسته است، همچنانكه درخشندگي به فسفر.
درست است كه اعمال ما، ما را مي سوزانند ولي تابندگي ما از همين است. و اگر روح ما ارزش چيزي را داشته، دليل بر آن است كه سخت تر از ديگران سوخته است.
اي مزارع گسترده كه در سپيدي غوطه وريد، من شما را بسي ديده ام، اي درياچه هاي آبي، من در موج هايتان غوطه ها خورده
ام. هر نوازش نسيم خندان، مرا به تبسم واداشته و من از بازگو كردن آن براي تو خسته نمي شوم.
اي ناتانائيل، شوق را بتو خواهم آموخت.
اگر چيزهاي زيباتري مي شناختم، همان ها را براي تو مي گفتم، همان ها را، مطمئنا همان ها را، نه چيزهاي ديگر را.
و حيات ما در برابر ما همچون اين جام پر از آب سرد است. اين جام مرطوب كه دست هاي آدمي تب دار آن را گرفته و مي خواهد
بياشامد و آب چندان خنك و گوارا و التهاب تب آنقدر سوزان است كه گرچه مي داند بايد صبر كند ، آن را به يك جرعه مي آشامد و نمي تواند اين جام لذيذ را از لب هاي خود براند....
(آندره ژيد)
--------------------------------------
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان در هر كجا
آيا همين رنگ است...
نوشته شده توسط در هفتم آذر 1384
JOK....jok......JOK......jok......JOK ( )
// یه روز ترک رو با یه دختره میگیرن .میگن این خانمه کیه باهاته ؟ میگه:والا تا وقتی دستش تو دست من بود آقای سرابی بود !!!
// معلمه به شاگردش ميگه برو يه مورچه نر پيدا کن وردار بيار. بچهه فرداش يه مورچه مياره معلمه ازش ميپرسه خوب تو حالا از کجا فهميدي که اين مورچهه نره؟ بچهه ميگه آخه جلوي مدرسه دختروونه پيداش کردم
// به مرغه ميگن برايه چي تخم نمي زاري مي گه بخاتره60تومان هيكلمو خراب كنم .
// يه روز دو تا خالي بند واسه هم خالي ميبستن اولي ميگه ما يه كوه كناره خونه داريم هر وقت ميگي حميد دو سه بار ميگه حميد.حميد.حميد بعد اون يكي ميگه اين كه كاري نيست ما يه كوه داريم وقتي ميگي حميد ميگه كدوم حميد.
// رشتيه زنش ميميره شبه اول قبر ميره سر قبر زنش /ميگه خانوم اولين شبي يه كه ميدونم كجا خوابيدي
// يه روز هواي تهران خوب بود طرف زنگ ميزنه هواشناسي تشكر ميكنه
// به نيوتن گفتندبراي چي از افتادن سيب تعجب كردي نيوتن براي اينكه من زير درخت گلابي نشسته بودم
// ميدونينن زنهاي رشتي وقتي صبح از خواب بلند مي شن كجا مي رند؟؟؟؟؟؟؟ خوب مي رند خونشون
// به يك فوضول مي گن اگه ديگه فضولي نكني نصف دنيارو ميديم به تو فوضول:پس نصف ديگش مال كي ميشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
// يه روز يه بسيجي زنك ميزنه به دوست دخترش ميكه باباتودك كن بريم نماز جمعه
// بسيجي موبايلشو مي زا ره رو پيغام گير مي گه لطفا پس از شنيدن دعا ي كميل پيغام خود را بگذا ريد
// از زن رشتيه ميپرسن: شما موقع عشقبازي با شوهرتون صحبت ميكنيد؟ ميگه: اگه زنگ بزنه، خوب آره .
// فارسه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع ميكنه دويدن طرف تماشاچيا. فارسه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: بابا خجالت بكش! اين فيلمه. فارسه ميگه: زن! من و تو ميدونيم فيلمه، گاوه كه نميدونه
// يه بچه توي قزوين گم ميشه پليس اعلام ميكنه كه هركي اين بچه را پيدا كرده امشب را كه هيچ ولي فردا شب بياد تحويلش بده تا ما پس فردا اون را به خونواده اش تحويل بديم
// خاطره ي يه دختر تنها:وقتي رفتم پيشش گفت:بخواب.خوابيدم.گفت:وا كن.وا كردم.درد داشت ولي تحمل كردم.كارش كه تموم شدخون اومدخيلي ترسيدم اخه اولين باري بود كه دندونمو ميكشيدم
// يه روز تو جهنم بمب ميذارن چند نفرشهيد ميشن ميرن بهشت
// يه روز دوتاگوجه دعواشون ميشه يه خيارميپره وسط يه گوجه هاميگه سيد تو دخالت نكن
// يكبار يه گدايي اخر شب ميره گدايي بهش ميگن چرا حالا اومدي گدايي ميگه اومدماضافه كار
// يك نفر هر موقع هوا رعد برق مزد مخنديد بهش مي گن چرا مي خنديد مگه مگر نمي بيني عكس مي اندازند
// به رشتيه می گن زنت رو ديديم تو يه رنو با 5 تا مرد.رشتيه ميگه آفرين رنو
// خانم معلم سر كلاس به بچه ها ميگه : بچه ها ساكت باشين ميخوام امروز براتون تعريف كنم اولين و دومين آدم روي زمين چطوري بوجود اومدن ، يكي از بچه شيطونهاي كلاس ميگه: خانوم اجازه ما اولي و دومي رو ميدونيم. اگه ممكنه بگيد سومي و چهارمي چطوري به دنيا اومدن!
// يه خانوم در تهران به راننده ميگه آقا ببخشيد كريم خان ميريد؟ راننده نگاهي به خانوم خوشگله ميكنه و مي گه معلومه آبجي ، اگه نمي ريد كه مي تركيد.
// رشتيه گفت: زن من مثل ماهه . فقط شب به شب ميآد خونه
// یه روز یه مرغی وخروسی می رن توی مغازه ای بعد مرغه میره به مغازه دار می گه اقا ببخشید تخم مرغ دارین مغازه داره با تعجب میگه مگه خودتون تخم نمی ذارین مرغه هم با اخم وتخم میگه ما هنوز نامزدیم ....
// يه روز يه اصفهاني قرص اكس مي خوره ميره تو تاكسي دونفر را حساب ميكنه؛
// اولي:چه حيواني خوراك و پوشاك شما را تامين مي كند؟ دومي:پدر
نوشته شده توسط محمد در هفتم آذر 1384
انتظار ( )
بوي باران مي دهد امشب هواي انتظار چتر دل را مي گشايم در سراي انتظار
پرشده از ابر هجرت آسمان اشتياق مي دهم تاوان هجرت در ازاي انتظار
مي زنم قاب خيالت را به ديوار دلم مي نشينم سر به ديوار از جفاي انتظار
حجمي از يادت نمايان شد ز پشت پنجره مي رسد از پشت در اينک صداي انتظار
ياد تو گل کرده اينک تا به گلدان دلم پر کشد بوي نجيبت در فضاي انتظار
بسکه چشم من ز لاي در به سوي کوچه است جا گرفته در نگاهم رد پاي انتظار
من رها سازم عنان اختيارم را دگر تا فدا سازد وجودش را براي انتظار
نوشته شده توسط در هفتم آذر 1384
این مطلب رو یکی از بهترین دوستام برام فرستاده : ( )
Life is like a piano
White keys represent happiness, and black key for sorrow. But only when you go through the white and black keys you hear the music of life
نوشته شده توسط در هفتم آذر 1384
رها ( )
آرزويم را گل آذيـن کــــــــــرده ام آسب عشقم را دگر زين کرده ام
دشت دل را مـن ز بـاران اميــــــد با لطافت جمـله پـرچيـن کرده ام
خـانـه چشــم نيـــــاز خسـته را با قدومش عطــــــرآگين کرده ام
لحظه سبز حضــورش را ز شوق در خيــالم خوب و رنگين کرده ام
انتـظارم را بـه کف بگـــرفتـــه ام اشــــتياقم را چــو آئين کرده ام
چـون ز ره آيـد نگــــــــار نـازنيــن راه جانم را چه گلچــين کرده ام
مي رسد تا من(رها)گردم ز غم کام دل زين غصه شيرين کرده ام
نوشته شده توسط در هفتم آذر 1384
حتما بخونش ( )
جیرجیرک به خرس گفت عاشقت شدم. خرس گفت الان وقت خواب زمستانی من هست وقتی بیدار ۶ ماه بعد بیدار شدم در این باره صحبت میکنیم. خرس وقتی بیدار شد جیرجیرک را ندید. خرس نمیدانست جیرجیرکها ۳ روز بیشتر عمر نمیکنند.
نوشته شده توسط محمد در ششم آذر 1384
30 نكته براي پيروزي در قرارهاي ملاقات عاشقانه ( )
نوشته شده توسط محمد در پنجم آذر 1384
life tatu ( همه چیز درباره گروه ~TATU~ )
نام كامل:النا سرگيونا كاتينا
تولد:4 اكتبر 1984؛روسيه(مسكو)
مليت:روسي
محل اقامت:مسكو
پدر:سرگي وازي ليويچ كاتين
مادر:انيسا ويسولودونا كاتينا
تحصيلات:
1999-2001:ابتدايي؛دبيرستان مقدماتي
1992-1999:مدرسه شبانه روزي موسيقي پيانو
2001 تا به امروز:دانشجوي دانشگاه مسكو رشته روانشناسي
تجربيات:
1994-1997:گروه موسيقي كودكان Avenue
1997-1999:گروه موسيقي كودكان Neposedi
آگوست 1999 تا به امروز:تشكيل گروه تتو
ورزشها:
رقص روي يخ؛ژيميناستيك؛رقص باله؛شنا؛سواركاري
ايميل:lena@tatu.ru
نام كامل:يوليا الوگنا ولكاوا
تولد:20 فوريه 1985؛روسيه
مليت:روسي
محل اقامت:مسكو
پدر:الگ ويكتورويچ ولكاوا
مادر:اليسا ويكتورونا ولكاوا
تحصيلات:
1992-1996:دبيرستان
1993ـ2000:دبيرستان موسيقي (پيانو)
1996-2000:دبيرستان ارشد
2000 تا به امروز:مدرسه موسيقي مسكو؛گرايش آواز
توضيحات:
1996-1998:گروه موسيقي كودكان Neposedi
آگوست 1999 تا به امروز:تشكيل گروه تتو
ورزشها:
تنيس؛رقص روي يخ؛شنا
ايميل:yulia@tatu.ru
بالاخره يوليا بيست و سه سپتامبر در ساعت پنج صبح يه دختر ناز رو به دنيا اورد.وزن اين دختر ۳.۱۰۰ کيلوگرم و قدش هم پنجاه و يک سانته(آخيييييييييی).عمل زايمان يوليا به راحتی و سريعا و با موفقيت کامل انجام شد.يوليا نيمه شب قبل از زايمان احساس درد ميکنه و صبح زود هم برای عمل آماده ميشه.الان مادر و بچه تو کلينيک هستن و حال دوتاشونم خوبه
بالاخره يوليا هم از بيمارستان مرخص شد بچشم که بدنيا اومد.اسمشم گذاشت ناتاشا.(دوستم ياسمن ميگه اولش ميخواس اسمشو بذاره لنا همون بهتر که نذاشت)بعد از افرغ شدن يوليا اونا دارن خودشونو برای البوم جديدشون اماده ميکنن.اما چيزی که باعث تعجب همه شده اونا اعتراف کردن که لزبين نبودن!!!!!!!!!!!!
فقط دوتا دوستن که همديگرم خيلی دوس دارن.مجله SUN هم گفته:کارايی که يوليا و لنا در صحنه کنسرتها و در کلیپاشون انجام ميدادن فقط برای جذب طرفدار و شهرت بود.يوليا و لنا قصد دارن همه چيشيشونو تغيير بدن طرز لباس پوشيدنو؛ارايششون و حتی سبک اهنگاشونو وميخوان يه چيز جديدی ارائه بدن و به همين دليل شايد اسم گروهشون همون t.A.E.m بشه.
تو اين نمايشگاه مدل لباسهايی که يوليا و لنا رو میپوشيدن رو واسه فروش گذاشته بودن.
نوشته شده توسط محمد در پنجم آذر 1384
( )
بچه ها اینم یه آهنگ خیلی قشنگ و دلسوز که اگه واقعا کسی عاشق و دلسوخته باشه شک نکنید که اشکش سرازیر میشه این آهنگ از پوریاست که هنوز نتونسته برای آلبومش مجوز بگیره .
نوشته شده توسط محمد در چهارم آذر 1384
اسکوتر ( )
بچه ها اسکوتر 2005 چه کرده 
اگه میخواین حسابی بالا و پاین بپرین حتما دانلودش کنید
به نظر من که آخر انرژیکه
نوشته شده توسط محمد در چهارم آذر 1384
دی جی الهه ( )
اینم آلبوم دی جی الهه مطمئنم خوشتون میاد
نوشته شده توسط محمد در سوم آذر 1384
ملکه پاپ ( )
مدونا خواننده موسيقی پاپ، قرار است تازه ترين اثرش را بصورت زنده در کلوپی در لندن اجرا کند. وی ۲۲ سال پيش برای اولين بار در اين کلوپ طرفداران بريتانيايی اش را به وجد آورده بود.
"ملکه پاپ" با سبک ويژه خود در "کوکو کلاب"، جايی که اولين برنامه زنده اش را سال ۱۹۸۳ در بريتانيا اجرا کرده بود، آواز خواهد خواند. وی در اين کنسرت، پنج ترانه تازه را اجرا خواهد کرد.
نوشته شده توسط محمد در سوم آذر 1384
tatu the best singer ( همه چیز درباره گروه ~TATU~ )
این دوتا دختر روس که من عاشقشونم اسم گروه دونفرشون تاتو هستش
این دوتا دختر 20و21ساله از سال 2002 تا 2005آنچنان شهرتی کسب کردن که تمام خواننده ها انگشت به دهن موندن
دلایل معروفیت اونها :
1-صدای دلنشینو ناز
2-آهنگ سازی خیلی قویه چون اونها توی همه سبکهای موسقی مخصوصا راک و پاپ و تکنو اهنگ خوندن
در ضمن خوش تیپ هم هستنا!!!!
این هم آلبوم محشره ساله 2005 شون :
نوشته شده توسط محمد در سوم آذر 1384
thomas anders ( دانلود آهنگ و برنامه )
اینم کاره قشنگه 2005 توماس اندرس خواننده اصلیه گروه مدرن تاکینگ که بعد از متلاشی شدن گروهشون خونده :
نوشته شده توسط محمد در دوم آذر 1384
محاکمه عشق ... ( )

جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل ،
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي ،
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند !
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم .
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم...
نوشته شده توسط در دوم آذر 1384
زندگی و عشق ( )

اما زندگي من ، لحظه اي غم لحظه اي اندوه ، لحظه اي تنهايي و لحظه اي جدايي و بعد از آن باز هم غم تنها همدم تنهايي من به سراغم مي آيد من در اين زندان چهارگوش جهان تنها چيزي که داشتم و هميشه همراهيم کرده تنها غم و اندوه بود و بس نه چيز ديگري .
و اما عشق ، عشق همگان لحظه اي با هم بودن ، لحظه اي به ياد ياد هم بودن و لحظه اي از هم دور بودن ولي بعد از آن دوباره به هم رسيدن و در کنار هم بودن .
اما عشق من ، لحظه اي در فکرش بودن ، لحظه اي گفتگو و لحظه اي اندوه و در آخر هم نرسيدن و تنها ماندن فراقش گريستن . تنفر از همه آمهاي ماشيني تنفري عميق که همه قلبي از جنس آهن در سينه دارند و من مي مانم و تنهاييم تنهاي تنهاي .... تنها
من براي تو مي خونم هنوز از اينور ديوار
هر جاي گريه که هستي خاطرهات رو نگه دار
نوشته شده توسط در دوم آذر 1384
مرد و زن از ديدگاه علم شيمي ( عمومی )
قبل از خوندن اين طنز بهتر ديدم به خانمهاي عزيز و آقايون عزيز بگم كه اين طنز فقط جنبه شوخي دارد اميدوارم جدي نگيريد .
زن از ديدگاه علم شيمي
اين عنصر كمتر در طبيعت بصورت آزاد يافت مي شود و بيشتر به صورت يك تركيب يا ماده اي چون انيدريد تبلورو سولفات خود بيني در منازل يافت مي گردد .
طرز تهيه :
براي تهيه اين عنصر باد مقداري اكسيد اسكناس و نيترات كاديلاك هشت ظرفيتي را در يك ويلا مخلوط كرده و پس از مدتي گاز ناز و سولفور عشوه متساعد مي شود در نتيجه بصورت رسوب در ته ويلا باقي مي ماند البته از زبان چرب ونرم هم ميتوان بصورت كاتاليزور استفاده كرد.
خواص شيميايي :
بعضي از انواع اين عنصر بسيار زشت و بد قيافه بوده و ميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات پودر و سولفات روژ و اكسيد سرمه دارند كه پس از تركيب شدن با اين مواد نسبتا قابل تحمل مي شوند.
بعضي از انواع اين عنصر نيز با خورده شيشه همراه است و خاصيت شوهر آزاري شديدي دارند براي خالص كردن اين عنصر كافيست كه ان را در يك سيستم سربسته مثل اتاق قرار داد و با كربنات كتك و استات فحش مخلوط نمود.
خواص فيزيكي:
از جنس بسيار نرم و حساس مي باشد و به سرعت تحت تا ثير محيط و احساسات قرار ميگيرد ، اگر مقداري اسيد خشونت و كربنات سوز آور ديگري به نام هوو به آن اضافه كنيم فورا ذوب شده و بصورت اشك روان ميگردد و اصلا ميل تركيب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از كاتاليزور لبخند آنچنان با اين عنصر تركيب ميشود كه جدا شدني نيست!
تذكر نوع سخت اين عنصر را با حرارت يك پالتو پوست ميتوان نرم كرد .
-------------------------------------
مرد از ديدگاه شيمي
اين عنصر اكثرا در طبيعت به صورت آزاد و علاف يافت ميشود! ارزان بودن اين عنصر به درصد فراواني زياد آن برميگردد.اين عنصر گاهي به صورت يك تركيب با ماده اي چون سولفيد حسادت و سولفات روي (از نوع سنگ پاي يافت شده در معادن قزوين) در خيابان يافت مي گردد.اين عنصر به علت واكنش پذيري زياد همواره بايد زير نظر نگهداري شود .
براي تهيه اين عنصر بايد واكنشهاي شيميايي پيچيده اي را متحمل شد ! ابتدا مقداري اكسيد اسكناس و نيترات زوريم شش ظرفيتي را در مقداري سنگ پاي قزوين حل كرده و پس از مدتي گاز ادعا و سولفور قپي از آن متصاعد ميشود در نتيجه به صورت رسوب روي ديواره ي سنگ پا باقي ميماند .
البته از دمپايي و وردنه هم ميتوان به عنوان كاتاليزور استفاده كرد.
خواص شيميايي اين عنصر:
بعضي از انواع اين عنصر بسيار زشت و بدتركيب بوده و ميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات ژل و سولفونات روغن كله پاچه دارند كه پس از واكنش با اين مواد نسبتا قابل تحمل ميشوند.
نوعي ديگر از اين عنصر به علت اندكي ته چهره و آب اسكنيژه پيوند محكمي با خورده شيشه ميدهد و داراي خاصيت موزيگري و همسر آزاري شديدي هستند كه براي خالص كردن اين عنصر كافي ست كه آن را در يك سيستم سر بسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه مخلوط نمود .
خواص فيزيكي:
از جنس بسيار سخت و خشن ميباشد و به سرعت تحت تاثير محيط و ناز و عشوه قرار ميگيرد و از خود بيخود ميشود.
براي ذوب اين عنصر ميتوان از ناز سوزآور به كمك لبخند 2 درصد وزني- نازي استفاده كرد.اين عنصر ميل تركيبي شديدي با عنصر زن دارد ولي به علت الكترونگاتيوي كم عنصر زن به تركيب به صورت ضايع تبخير ميشود و مشغول التماس الكترون از عنصر زن ميشود.
دماي جوش اين عنصر بسيار پايين بوده و به سرعت به جوش مي آيد كه براي جلوگيري از اين جوشش ميتوان از يك چمدان و يك اردنگي استفاده نمود و عنصر مورد نظر را به طبيعت پرتاب نمود .
نكته1: براي از بين بردن چربي - نرمي و نيش حاصل از زبان عنصر ميتوان از گوشمالي به عنوان حلال استفاده كرد .
نكته ي كنكوري2: در صورت كمبود امكانات آزمايشگاهي از قبيل دمپايي و وردنه ميتوان از حرارت 1500 درجه جيغ فرابنفش استفاده كرد كه در اين صورت رسوب به صورت موش درآمده و داراي قابليت مفتول شدن هم ميباشد!
نكته3:براي اطمينان از كم شدن خورده شيشه و سولفات روي در اين عنصر ميتوان تا 3 بار آن را با كابل برق100ولت الكتروليز نمود.
نكته ي 100 درصد كنكوري: به علت وجود كربنات هوش و اندكي اكسي شيطنت در عنصر زن عنصر مرد مجددا به صورت هويج رسوب ميكند و از آن بخار يار و مي و عشق و عاشقي متصاعد ميشود كه البته به محض يك برخورد موثر ديگر با عنصر زن ديگري به سرعت با آن هم الكترون شده و قضيه ي مي و يار و ... به صورت o2 از آن آزاد مي شود .
منبع:انجمن شيميدانهاي رنج كشيده!؟
نوشته شده توسط در دوم آذر 1384
آسمان ... ( )
آسمانم ستاره مي خواست که تو آمدي .
ابر حسود اما چشم ديدن خوشحاليم را نداشت.
آسمانم ابري شد.
باريد و باريد و من به انتظار ديدن دوباره ات قطره هاي باران را يکي يکي مي شمردم.
اما تو ديگر پشت ابرها نبودي وقتي که تمام شدند.
نمي دانم در کدام صورت فلکي بايد به دنبال تو گشت.
در آسمان بزرگ من جاي يک ستاره خالي شد.
کاش از خورشيد فرار نمي کردي تا روشنتر
به دنبالت مي گشتم.
کاش هرگز آسمانم ستاره نمي خواست.
کاش ابر ها کمي مهربانتر بودند
تا تو را گم نمي کردم.
اي كاش ميدانستي شبها....
تنها ستاره اي را كه به نامت زده ام
به چشمانم سنجاق ميكنم تا يادم نرود
در روي زمين كسي هم هست
كه سبزي لحظه هايش ....روزي آرزويم بود ....
خانه را در چشم هاي تو پيدا کردم
پلکهايت را به هم نزن خانه خراب ميشوم
نوشته شده توسط در یکم آذر 1384
مطالب پيشين
![]()
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
djtatu.blogfa.com
